و مــــــــــن
همه ی جهان را...
در پیـــــــراهنِ
گرمِ """تــــــــــــــــــو""" خلاصه میکنم.................
احمد شاملو
@penhan · ۶۹ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۲ رأی)
و مــــــــــن
همه ی جهان را...
در پیـــــــراهنِ
گرمِ """تــــــــــــــــــو""" خلاصه میکنم.................
احمد شاملو
چه اعتراف سهمناکی بود
وقتی دستهایم برابر صدایت لرزید
و نگاهم لبهای ندیده ات را بوسید
تو می دیدی چگونه حرفهای تردم
شبیه شعر می شود
و من از ستوه این همه حرف
چگونه زمان را زیر پاهایم له می کنم ؟
من صریح تر از لهجه ی آفتاب سوختم
و این شهامت تلخ زنانه را
لای سیگارهایم سوزاند�
تا هیچ نبینم از این نفرین فاصله ها
معبود من....
در زمینی خاکی بی بال و پرم افریدی.
و من سرگشته تر از هر زمان......
اواره تر از بی بال و پران............
زمینی یان دم از عشق میزدند.
من هم که سرا پا نیاز بودم و بی نازو معشوق..
از عشق زمینی یان چشیدم.
نه یک ذره نه اندک......
بارها این عسل نما را مزمزه کرد�
لحظه ای شیرین و باقی همه هیچ...
کنون سرگشته ترم.....
اواره ترم.....
گفتند عشق بال و پر است.
لیک هنوز بی بال و پرم......
معبود من....
ویـــــژه D$D$D
یـکـی از لـذتـهـایـی کـه دیـگـه نـیـسـت ..
ایـنـه کـه صـبـح خـسـتـه و کـوفــه از سـر کـار بـرگـردم و تـو هـنـوز نـیـومـده بـاشـی..
حـال نـداشـته بـاشـم لـبـاسـامـو عـوض کـنـم..
هـمـونـجـوری رو تـخـت وِلـو شـم و خـوابـم بـبـره ..
اونـوقــت تـو بـرسـی خـونـه..
بـبـیـنـی غـَش کـردم .. تـو هـمـون حـالـت لـبـاسـامـو عـوض کـنـی ..
لایـــــــــــک= تـنـهـایـی یـنـی ایـنـکـه وقـتی خـسـتـه با لـبـاس بــه خـواب مـیـری ، دیـگـه کـسـی نـبـاشـه حـتـی جـورابـت رو از پـات درآره ..
تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است
جان ب فدای"چشم"تو این چه نگاه کردن است؟؟؟؟
جان من اینجوری نگام نکن...........