معبود من....
در زمینی خاکی بی بال و پرم افریدی.
و من سرگشته تر از هر زمان......
اواره تر از بی بال و پران............
زمینی یان دم از عشق میزدند.
من هم که سرا پا نیاز بودم و بی نازو معشوق..
از عشق زمینی یان چشیدم.
نه یک ذره نه اندک......
بارها این عسل نما را مزمزه کرد�
لحظه ای شیرین و باقی همه هیچ...
کنون سرگشته ترم.....
اواره ترم.....
گفتند عشق بال و پر است.
لیک هنوز بی بال و پرم......
معبود من....