درگیر جنگ تن به تنم، با تنی که نیست
دارم شکست می خورم از دشمنی که نیست
با سینه اي که محض دریدن سپر شده ست
دل می دهم به خنجر اهریمنی که نیست
@حوری · ۴۹ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۱ رأی)
درگیر جنگ تن به تنم، با تنی که نیست
دارم شکست می خورم از دشمنی که نیست
با سینه اي که محض دریدن سپر شده ست
دل می دهم به خنجر اهریمنی که نیست
عشق بر ما حکم سنگینی نوشته گفته شد دل داده ها از هم جدا وای بر این حکم و این قانون زشت....بس کنید اصرار بی فایده است من برای عشق لایق نسیتم ما شقایق های باران خورده ایم سیلی نا حق بسیار خورده ایم ساقه ی احساسمان خشکیده است........زخم ها از باد و طوفان خورده ایم........اواز عاشقانه ما در گلو شکست حق با سکوت بود صدا در گلو شکست.......ان روزای خوب که دیدم خواب بود خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست..........
"دیدي که سخت نیست، تنها بدون من؟
دیدي که صبح می شود، شب ها بدون من؟
این نبض زندگی
بی وقفه می زند!
فرقی نمی کند
با من، بدون من!
دیروز گرچه سخت
امروز هم گذشت
طوري نمی شود
فردا بدون من!"
دوس دارم بگم مشکل من این نبود که هیچ وقت منو نمی دیدی یا نمیبینی
مشکل من اینه که جز تو کسی رو نمی دیدم ونمیبینم....
وقتی دست زنی رو عاشقانه میگیری تازه میفهمی مرد بودن رو باید میان
دستان ظریف زن احساس کنی
مرد که باشی وقتی سرتو روی سینه اش میزاری حس میکنی چقد به به
زن بودنش نیازمندی و
زن به مرد بودنت .....
عشق یعنی عاشق باشی و او نداند ....تنها باشی و او نخواند....
عشق یعنی دل سپردن به یک لبخند کنار جاده ای که انتها ندارد ...عشق
یعنی پس زدن پروانه ای کوچک کنار یک گل عاشق ...عشق یعنی زندگی
با عشق اما جدا از او ....همیشه گفته ام باز هم میگویم عشق یعنی
نرسیدن.....درست مثل همیشه ....
عشق یعنی تاراج بهار در آغوش خزان
گاهی دلم از هرچه آدم است میگیرد ....
گاهی دلم دو کلمه حرف مهربانانه میخواهد.....
نه به شکل دویستت دارم ...یا بی تو میمیرم ساده...
شاید مثل دلتنگ نباش ...فردا روز دیگریست....
اما تو باز هم......
دلم همین است دیگر ...مینشیند برای خود رویا می بافد ،آرزوهای بیجایی
میکند :مثل ارزوی بوییدن عطر گس تنت را ....
مثل آرزوی بوسیدن حریصانه ات و تکثیر شیرین یک گناه در آغوشت.....مثل
عاشقانه تسلیم شدن در مقابل هوس هایت مثل....
میدانی ؟ باز هم آسمان ریسمان بافته ام ، تمامی ماجرا همین است :
من جز تو آرزویی ندارم .....
بعضی از روزا دیگه نه خاطره ....نه بغض .....نه اشک .....هیچ کدوم دردی ازت دوا نمیکنه
میشینی ،زل میزنی به ی گوشه ......زانوهاتو بغل میگیری .....
وبا خودت میگی :دیگه زورم نمی رسه >
دلی که بردی .......
نگاهی که دزدیدی ....
احساسی که بژمردی....
دستانی که گرفتی....صدایی که با آن شبها آرام گرفتی....
نان و نمکی که خوردی ....حتی نمکدانی که شکستی...همه حلالت باشند
(جز لرز دلم در اولین نگاهت ....)
حرامت باشد لحظه ای که مرا به گناه عادت دادی و رفتی
منم تنهاي تنها ، تو این شب هاي گرما
منم عاشقه رسوا ،توي دشت ملامت ها
پرستو ها کجایید ، بیاید تا ببینید
که این عشقه نهانی ،مرا کند رسواي رسوا
گیریم هرگز دستانت در دستانم قفل نشد
گیریم آغوشت هیچ وقت مال من نباشد اما.....
گیر این گیر یم ها نیستم..... من تا ابد گیر چشمان توام .....
گیر دوست داشتنت
خدایا میتوانم اندکی باتو خلوت کنم،
قول میدهم بیشتر از چند لحظه وقتت را نگیرم
گوشت را جلو بیاور .... بیا......بیا نزدیکتر من خسته ام !!
میشنوی !!
خاک هرشب دعاکرد از ته دل خداراصدا کرد/ شب آخر دعایش اثر کرد یک فرشته تمام زمین را خبر کرد/ خدا تکه ای از خاک را برداشت آسمان رادرآن کاشت /خاک راتوی دستش ورزدادروح خودرابه او قرض داد/خاک توی دست خدانورشدپر گرفت واززمین دورشد/ راستی من همان خاک خوشبختم من همان نورم چرا گاهی اوقات از خدا دورم ؟