س

سحر

@سحرش · ۴۵۷ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۷۶۵ رأی)

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

استاد روپوش سفید وتمیزی پوشیده بود تا گرد گچ روی لباسش ننشیند.
صدایش سخت به ما که ته کلاس بودیم میرسید.میگفت:
تمام عضلات بدن از مغز دستور میگیرند.اگر ارتباط مغز با اعضای بدن قطع شود.اعضا هیچ حرکتی نخواهد داشت.اگر هم داشته باشد کاملا غیر ارادی و نامنظم خواهد بود.
حرف استاد که به اینجا رسید.یکی از دانشجوهاکه مسن تر از بقیه بود و همیشه ساکت بلند شد و گفت:
ببخشید استاد ولی وقتی ترکش توپ سر رفیق منو از زیر چشمهاش برد تا یک دقیقه بعد الله اکبر میگفت. . . .
منبع:کتاب روزگاری جنگی بود-صفحه7

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

*دیالوگهای اول شخص غایب با خدا*
من:خدایا این همه درد برای چیه؟به ظرفیت من فکر کردی؟؟
خدا:من صداتو دوست دارم سحر.فقط با نزول درده که صداتو میشنوم.
من:پس چرا همون دفعه ی اول که صدات کردم به دادم نرسیدی؟
خدا:اولین بار که گفتی خدا انقدر ذوق کردم که حیفم اومد برای بار دوم صدات رو نشنوم تو باز گفتی خدا و من باز مشتاق تر شدم برای دوباره شنیدن صدات.اگر به یقین میرسیدم که بعد از علاج دردهات باز هم اینطوری خدا خدا میکنی همون بار اول اندوه دلت رو درمان میکردم. . . .
من:. . . .شرمندم خدا:((

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت:
یادت می آیدتو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟
آسمان و زمین هر دو برای تو بود.
اما تو آسمان را ندیدی! راستی عزیزم٬ بال هایت را کجا جا گذاشتی؟؟
انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد٬
آن وقت رو به خدا کرد و گریست. . . .

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

تازه رسیده بود پیش ما.
شب رفته بود یه جای پرت داشت سنگر میکند.
یکی دو تا از بچه هارو صدا کردم و گفتم:بیچاره انقدر ترسیده که نرسیده داره سنگر درست میکنه.
یکی دو ساعت بعد که کارش تمام شد تازه کارش شروع شد!
صدای دعا می آمد و استغاثه. . . .
برای خودش قبر کنده بود نه سنگر. . . .