*از شما چه پنهون*
یه روزهایی تو زندگی هست که گریه و دادو بیداد وغر زدن هیچی رو عوض نمیکنه. . . .هیچی رو!
اون روزها رو سعی کن آروم باشی اصلا هم به رو خودت نیار که "کم آوردی"
اینجوری راحت تر میگذره. . . .
@سحرش · ۴۵۷ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۷۶۵ رأی)
*از شما چه پنهون*
یه روزهایی تو زندگی هست که گریه و دادو بیداد وغر زدن هیچی رو عوض نمیکنه. . . .هیچی رو!
اون روزها رو سعی کن آروم باشی اصلا هم به رو خودت نیار که "کم آوردی"
اینجوری راحت تر میگذره. . . .
*از شما چه پنهون*
آرزو میکنم هیچوقت درد شنیدن این جمله رو نچشید. . . .
"صلاح نیست تا چند سال حتی بری سر خاکش"
*از شما چه پنهون*
خونه ای که دم دمای صیح صدای بلند نماز خوندن "مرد خونه" توش نپیچه. . . .
خونه نیست به خدا!
ماتم سراست. . . .
*از شما چه پنهون*
یه سری عادتها هست که واسه آدم خیلی شیرینه!
اما یه زمانی تبدیل میشه به یه خوره که روح آدمو از بین میبره. . . .
مثلا همینکه من عادت کرده بودم با صدای اون واسه نماز شب بیدار شم و حالا. . . .
استاد روپوش سفید وتمیزی پوشیده بود تا گرد گچ روی لباسش ننشیند.
صدایش سخت به ما که ته کلاس بودیم میرسید.میگفت:
تمام عضلات بدن از مغز دستور میگیرند.اگر ارتباط مغز با اعضای بدن قطع شود.اعضا هیچ حرکتی نخواهد داشت.اگر هم داشته باشد کاملا غیر ارادی و نامنظم خواهد بود.
حرف استاد که به اینجا رسید.یکی از دانشجوهاکه مسن تر از بقیه بود و همیشه ساکت بلند شد و گفت:
ببخشید استاد ولی وقتی ترکش توپ سر رفیق منو از زیر چشمهاش برد تا یک دقیقه بعد الله اکبر میگفت. . . .
منبع:کتاب روزگاری جنگی بود-صفحه7
*دیالوگهای اول شخص غایب با خدا*
من:خدایا این همه درد برای چیه؟به ظرفیت من فکر کردی؟؟
خدا:من صداتو دوست دارم سحر.فقط با نزول درده که صداتو میشنوم.
من:پس چرا همون دفعه ی اول که صدات کردم به دادم نرسیدی؟
خدا:اولین بار که گفتی خدا انقدر ذوق کردم که حیفم اومد برای بار دوم صدات رو نشنوم تو باز گفتی خدا و من باز مشتاق تر شدم برای دوباره شنیدن صدات.اگر به یقین میرسیدم که بعد از علاج دردهات باز هم اینطوری خدا خدا میکنی همون بار اول اندوه دلت رو درمان میکردم. . . .
من:. . . .شرمندم خدا:((
*از شما چه پنهون*
دلم قهقهه ی بلند میخواد!
بلند و بی پروا و از ته دل. . . .
یه جوری که آخرش از چشمهام اشک بیاد. . . .
بلکه بشکنه این بغض دوساله. . . .
میشه خدا؟؟؟
*از شما چه پنهون*
امروز اون مانتوی سفیدی که تو آخرین بیرون رفتنمون تنم کرده بودم از تو کمد آوردم بیرون. . . .
خیلی بهم گشاد شده بود خییلی!
راستش رنگش هم دیگه بهم نمیاد!
2سال مشکی پوشیدن بد عادتم کرده شاید. . . .
*از شما چه پنهون*
یه روزگاری. . . .
شیطنت چشمهام همه رو به زبون می آورد و حالا. . . .
غم چشمهام!
*از شما چه پنهون*
معجزه یعنی خدا اونو برده پیش خودش و من هنوز دارم این پایین نفس میکشم. . . .
همه در عجب این ماجران!
معجزه ی زندگی من همینه.مگه نه خدا؟؟
*از شما چه پنهون*
بیاین به هم قول بدیم که قبول کنیم. . . .
تقدیر بعضی دستها خالیه. . . .
تقدیر بعضی اسمها تنهائیه. . . .
این جشن ها برای من آقا نمیشود
شب با چراغ عاریه فردا نمیشود
خورشیدی و نگاه مرا میکنی سفید
میخواستم ببینمت اما نمیشود
. . . .
*اللهم عجل لولیک الفرج*
در گردان ما برادری بود که عادت داشت پیشانی شهدا را ببوسد.
وقتی شهید شد بچه ها تصمیم گرفتند به تلافی آن همه محبت پیشانی او را غرق بوسه کنند.پارچه را کنار زدیم. . . .
پیکر بی سر او دل همه ی ما را آتش زد. . . .
راوی:رزمنده لشگر27
*از شما چه پنهون*
خدا از داشتنش. . . .
از وجودش. . . .
از آغوشش. . . .
از بودنش محرومم کرده!
از قول من به خدا بگید که این داغ سنگینه. . . .
*از شما چه پنهون*
همیشه میگفت:مهم نیست تو متولد آخرین روز شهریوری من از روز اول تا روز آخر این ماهو به افتخار قدمهای تو جشن میگیرم!
حالا تو نبودنش از بوی شهریور هم حالم بهم میخوره چه برسه به روز آخرش. . . .
*از شما چه پنهون*
اون نیست. . . .
ولی من هنوز براش چای میریزم!
از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون. . . .
دیروز هم براش بلیط سینما گرفتم!
خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت:
یادت می آیدتو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟
آسمان و زمین هر دو برای تو بود.
اما تو آسمان را ندیدی! راستی عزیزم٬ بال هایت را کجا جا گذاشتی؟؟
انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد٬
آن وقت رو به خدا کرد و گریست. . . .
*از شما چه پنهون*
غم دنیاست. . . .
تاعمرداری اول اسم عشقت یه خدا بیامرز بذارن. . . .
تازه رسیده بود پیش ما.
شب رفته بود یه جای پرت داشت سنگر میکند.
یکی دو تا از بچه هارو صدا کردم و گفتم:بیچاره انقدر ترسیده که نرسیده داره سنگر درست میکنه.
یکی دو ساعت بعد که کارش تمام شد تازه کارش شروع شد!
صدای دعا می آمد و استغاثه. . . .
برای خودش قبر کنده بود نه سنگر. . . .
*از شما چه پنهون*
باید با قرصهام مهربون تر شم!
بعد از اون روزی 3تا اصلا کافی نیست. . . .