*دیالوگهای اول شخص غایب با خدا*
من:خدایا این همه درد برای چیه؟به ظرفیت من فکر کردی؟؟
خدا:من صداتو دوست دارم سحر.فقط با نزول درده که صداتو میشنوم.
من:پس چرا همون دفعه ی اول که صدات کردم به دادم نرسیدی؟
خدا:اولین بار که گفتی خدا انقدر ذوق کردم که حیفم اومد برای بار دوم صدات رو نشنوم تو باز گفتی خدا و من باز مشتاق تر شدم برای دوباره شنیدن صدات.اگر به یقین میرسیدم که بعد از علاج دردهات باز هم اینطوری خدا خدا میکنی همون بار اول اندوه دلت رو درمان میکردم. . . .
من:. . . .شرمندم خدا:((