ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

*دیالوگهای اول شخص غایب با خدا*
من:خدایا این همه درد برای چیه؟به ظرفیت من فکر کردی؟؟
خدا:من صداتو دوست دارم سحر.فقط با نزول درده که صداتو میشنوم.
من:پس چرا همون دفعه ی اول که صدات کردم به دادم نرسیدی؟
خدا:اولین بار که گفتی خدا انقدر ذوق کردم که حیفم اومد برای بار دوم صدات رو نشنوم تو باز گفتی خدا و من باز مشتاق تر شدم برای دوباره شنیدن صدات.اگر به یقین میرسیدم که بعد از علاج دردهات باز هم اینطوری خدا خدا میکنی همون بار اول اندوه دلت رو درمان میکردم. . . .
من:. . . .شرمندم خدا:((

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.