ا

امین

@2733340258 · ۸۷ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)

a
amin17 ۱۳ سال پیش
جوک

این خاطره ام برا اول مهره :
رفته بودم قلم چی برا ثبت نام، داشتم با مسوولش می حرفیدم که یه دفعه سه تا دختر اومدن تو و یکی شون بدون توجه به من شروع کردن به حرفیدن با مسوول ثبت نام. من یه خورده چپ چپ نگاش کردم خودش که نفهمید ولی دوستش فهمید بهش یه سقلمه زد گفت: بزا این بچه (اشاره به من)کارشو انجام بده بعد!!!!
منو میگی اولش عصبانی شدم ولی بعدش با خودم گفتم دارم برات!!!!
دوستاشم داشتن ریز ریز می خندیدن! مسووله هم سعی کرد خندشو تا حدودی بخوره!بعد گفت: حالا کارتونو بفرمایید!
گفتم: داشتم ثبت نام میکردما!گفت: اهان شمارتونو بفرمایید.
من:0919668 ببخشید آقا یه کاغذو خودکار دارین من شمارمو کتبی بنویسم؟ مسوول: چرا خوب بگو دیگه!
من: اخه این داره شماره منو یادداشت میکنه! یک دفعه همشون زدن زیر خنده به جز اونی که گوشی دستش بود(همونی که تیکه انداخت)! دهنش همینجوری وا مونده بود!
گفت: وااااااااااا !!!! داشتم ساعتمو نگا میکردم!
گفتم: بعلههههههه! همه این رابطه ها از یه ساعت دیدن ساده شروع شده! ولی در اخر.....
دیگه کاملا رنگش قهوه ای شد و رفت بیرون! دوستاشم به زور از رو زمین جمع کردیم از بس خندیدن!
هه هه هه! تا توباشی تیکه نندازی!

a
amin17 ۱۳ سال پیش
جوک

ساعت حدود یک و دو نصف شب بود بدجور بدخوابی به سرم زده بود.زنگ زدم به مخاطب خاصم میگم:
-سلام گلم خواب بودی؟
-نه دارم فیلم می بینم.
-من خوابم نمی بره!
-خوب چیکار کنم؟
-برام لالایی میخونی بخوابم؟
-برو بزا فیلممو ببینم.خرس گنده خجالت نمیکشه!
بعدشم قطع کرد! یعنی ابراز محبتش تو حلقم! مخاطب خاصه من دارم؟
من رفتم تو افق ناپدید شم..................!

a
amin17 ۱۳ سال پیش
جوک

سلام به همه ی شمایی که راجع به گودزیلا ها مطلب میزارین و سلام به اونایی که مطالب گودزیلا ها رو میخونین و رد میشین.
آهای شمایی که میخواین در آینده پدر و مادربشین!
حواستون باشه شما دیگه بچه ی آدم تربیت کنین نه گودزیلا.
یه جایی هم که یادم نمیاد کجا بود نوشته بودن که تربیت فرزندان از قبل از ازدواج شروع میشه......
حالا دیگه خودتون میدونین و اون گودزیلایی که آینده میخواین تحویل جامعه بدین!

a
amin17 ۱۳ سال پیش
پیام

سلام بر همه ی دوستای گلم که توی این سایت میان و حرفا و دردو دلاشونو اینجا میزارن.راستش من تا چند وقت که وارد 4جوک می شدم میرفتم تو قسمت خاطرات خنده دار و پ ن پ و داستانای طنزو فقط اونا رو میخوندم و پیش خودم فکر میکردم که کسایی که میان تو این سایت خیلی شادن و از هفت دولت ازادن. تا این که یه روز گذرم به اس های تنهایی و دلتنگی افتاد و اونجا بود که فهمیدم که همیشه کنار هر خنده ای اشکی هم هست و پشت این همه ادم که شادن یه عده هستن که اندازه ی همه ی ما غم و غصه تو دلشونه. اونجا بود که دوباره بعضی از خاطرات تو وجودم زنده شد و یاد گذشته ی خودم افتادم که چقدر افسرده و ناراحت بودم ولی خدارو شکر تونستم از اون حالت بیرون بیام و بشم همون امین شوخ باحال.در اینجا از همه ی دوستای پرانرژیم میخوام که هر کاری از دستشون برمیاد برای دوستای غصه دارمون بکنن تا همگی دور هم شاد باشیم و کسی غصه نخوره.خودمم بعضی از تجربه ها و راهکارامو در اختیارتون میزارم به امید روزی که هیچکس بادل گرفته از این سابت خارج نشه...