به دوستم میگم بیا با هم شعر بخونین میگه باشه . من میگم یه {توپ دارم} اون میگه قلقلیه. میگم پ ن پ مربعیه
@hdvhksg · ۰ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
به دوستم میگم بیا با هم شعر بخونین میگه باشه . من میگم یه {توپ دارم} اون میگه قلقلیه. میگم پ ن پ مربعیه
سالها بود که تورا میکردم/ همه شب تا به سحرگاه دعا/ یاد داری که به من میدادی/ درس ازادگی و مهر و وفا/ همه کردند چرا من نکنم/ وصف روی گل زیبای تورا / تا ته دسته فرو خواهم کرد / خنجر خود به گلوگاه گناه/ تو اگر خم نشوی تو نرود/ قد رعنای تو از این درگاه.
{اقا اگه انصافا خوب بود پس بزن لایکو}
یکی از فانتزیام اینه که یه لشکر 100000 نفری رو با دوستم فرماندهی کنیم و به دشمن حمله کنیم{ با شمشیر } بعد یه نفر جاسوسی ما رو واسه دشمن بکنه. منم ندونم اون کیه . تا اینکه اونو تو جنگ ببینم که یه کلاخود توسرشه طوری که شناخته نمیشه. بعد با هم جنگ کنیم. من با شمشیر بزنم کلاه از سرش دربیاد. بعد ببینم که اون جاسوس همون دوستمه در حالی که شمشیرم رو گلوی دوستمه بیفتم زمین تو چشمام اشک جمع بشه بعد تو افق محو ش�
انصافا فانتزی خوبی نبود پس بزن لایکو
یکی از فانتزیام اینکه تو یه خیابون خلوت وقتی که چند تا پسر دارن به یه دختر خانوم با حجاب اذیت میکنن من سر برسم و همشونو با حرکات تکنیکی بزنم بیفتن زمین. بعد در حالی که من دارم میرم طرف دختره تا ببینم بهش چیزی نشده از پشت یکی از اون پسرا با تیر و کمون منو بزنه . منم بیفتم بغل اون دختره و اون دختره هی با صدای بلند بگه نه تو نباید بمیری منم بگم این تقدیرمونه که این طور بشه. بعد تو افق محو شم. بعد تو اون دنیا همی کسانی رو که برای من لایک زدن از ته ته دل دعا کنم
یه شب ساعت 10 خواب بودم . همه فامیلا خونه ما بودن داشتن باصدای بلند حرف میزدنو دادو هوار. از خواب پاشدم میگم ساکت مگه نمیبینین اینجا ادم خوابیده . یه خواهرزاده دهیه هشتادی دارم برگشت گفت مثلا تو ادمی. دیگه هیچی دیگه تا اخر مهمونی همه بهم خندیدن. خواهر زاده داریم ما دیگه............
یادش بخیر اون زمونا مامانم 100تومن میدادمیگفت برو 20 نون بگیر میرفتم 15تا میگرفتیم با 25 تومن مونده ادامس میگرفتیم . هی مامانمون میگفت نمیدونم چرا نون زود تموممیشه. اینجور ادمی بودیم ما.
یادش بخیر میرفتیم کلوپ سونی بازی کنیم. برای هر دست فوتبال 40تومن میدادیم. اخرای بازی هر کی که برده بود به خودش گل میزد تا بازی به پنالتی برسه. اقا این صاحب کلوپ میفهمید یک حرصش درمیومد . آی کیف میداد.
دهه شصتیا و اول هفتادیا یادتونه
بیشور خیارشور بشین جوراب منو بشور
پسرا شیرن مثل شمشیرند . دخترا بادکنکن دست میزنی میترکن. دخترا پنیرن دست میزنی میمیرن. دمپایی بپر بغل زندایی.