f

farzan

@hdvhksg · ۰ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

f
farzan ۱۳ سال پیش
پیام

سالها بود که تورا میکردم/ همه شب تا به سحرگاه دعا/ یاد داری که به من میدادی/ درس ازادگی و مهر و وفا/ همه کردند چرا من نکنم/ وصف روی گل زیبای تورا / تا ته دسته فرو خواهم کرد / خنجر خود به گلوگاه گناه/ تو اگر خم نشوی تو نرود/ قد رعنای تو از این درگاه.
{اقا اگه انصافا خوب بود پس بزن لایکو}

f
farzan ۱۳ سال پیش
پیام

یکی از فانتزیام اینه که یه لشکر 100000 نفری رو با دوستم فرماندهی کنیم و به دشمن حمله کنیم{ با شمشیر } بعد یه نفر جاسوسی ما رو واسه دشمن بکنه. منم ندونم اون کیه . تا اینکه اونو تو جنگ ببینم که یه کلاخود توسرشه طوری که شناخته نمیشه. بعد با هم جنگ کنیم. من با شمشیر بزنم کلاه از سرش دربیاد. بعد ببینم که اون جاسوس همون دوستمه در حالی که شمشیرم رو گلوی دوستمه بیفتم زمین تو چشمام اشک جمع بشه بعد تو افق محو ش�
انصافا فانتزی خوبی نبود پس بزن لایکو

f
farzan ۱۳ سال پیش
پیام

یکی از فانتزیام اینکه تو یه خیابون خلوت وقتی که چند تا پسر دارن به یه دختر خانوم با حجاب اذیت میکنن من سر برسم و همشونو با حرکات تکنیکی بزنم بیفتن زمین. بعد در حالی که من دارم میرم طرف دختره تا ببینم بهش چیزی نشده از پشت یکی از اون پسرا با تیر و کمون منو بزنه . منم بیفتم بغل اون دختره و اون دختره هی با صدای بلند بگه نه تو نباید بمیری منم بگم این تقدیرمونه که این طور بشه. بعد تو افق محو شم. بعد تو اون دنیا همی کسانی رو که برای من لایک زدن از ته ته دل دعا کنم

f
farzan ۱۳ سال پیش
جوک

یه شب ساعت 10 خواب بودم . همه فامیلا خونه ما بودن داشتن باصدای بلند حرف میزدنو دادو هوار. از خواب پاشدم میگم ساکت مگه نمیبینین اینجا ادم خوابیده . یه خواهرزاده دهیه هشتادی دارم برگشت گفت مثلا تو ادمی. دیگه هیچی دیگه تا اخر مهمونی همه بهم خندیدن. خواهر زاده داریم ما دیگه............