f
farzan ۱۳ سال پیش
پیام

یکی از فانتزیام اینه که یه لشکر 100000 نفری رو با دوستم فرماندهی کنیم و به دشمن حمله کنیم{ با شمشیر } بعد یه نفر جاسوسی ما رو واسه دشمن بکنه. منم ندونم اون کیه . تا اینکه اونو تو جنگ ببینم که یه کلاخود توسرشه طوری که شناخته نمیشه. بعد با هم جنگ کنیم. من با شمشیر بزنم کلاه از سرش دربیاد. بعد ببینم که اون جاسوس همون دوستمه در حالی که شمشیرم رو گلوی دوستمه بیفتم زمین تو چشمام اشک جمع بشه بعد تو افق محو ش�
انصافا فانتزی خوبی نبود پس بزن لایکو

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.