همانا مردمان بنده دنيايند و دين لقلقه زبان آنهاست و هر جا منافعشان [به وسيله دين ]بيشتر تأمين شود زبان مى چرخانند و چون به بلا آزموده شوند آنگاه دين داران اندكند.
امام حسین ( علیه السلام)
@liligolikhanomi · ۹۳ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۲۰ رأی)
همانا مردمان بنده دنيايند و دين لقلقه زبان آنهاست و هر جا منافعشان [به وسيله دين ]بيشتر تأمين شود زبان مى چرخانند و چون به بلا آزموده شوند آنگاه دين داران اندكند.
امام حسین ( علیه السلام)
دقت کردین خونه بعضی ها که میری واسه ت خوراکیها و هله هوله های خوش آب و رنگ میارن تا سیرت کنن و دیگه بهت شام ندن، آخر سر هم خونه که رسیدی فکر می کنی سنگ تموم گذاشتن اما می بینی هنوز گرسنه ای.
به نظر من خود آدمها هم اینطورین ، هم زیبایی ظاهری دارن و هم زیبایی باطنی ، اونایی که می خوان با زیبایی ظاهری سیرت کنن یا اونقدر برات ارزش قائل نیستن که زیبایی باطنی شون رو خرجت کنن یا اصلا زیبایی توی باطنشون وجود نداره . حواست باشه گول نخوری.
تسخیر روح یک زن بهترین لطف و بدترین ظلمیست که می توان با او کرد. بهترین لطف است چون به او اجازه می دهد با تمام قدرت و لطافت روح زنانه اش عشق بورزد و حقیقت وجودش را تجربه کند و بدترین ظلم است اگر این اجازه به او داده نشود.
این متن از خودم نیست ولی به عنوان یه زن حرف دلمه :
جامعه به کمال زن نیاز دارد ونه به جمال او
کمال زن نیاز به پوشش ندارد …………چون همه به آن نیاز دارند
ولی جمال زن ………… پوشش لازم دارد……چرا…..
چون جمال زن اختصاصی است …………..مال خودش ومحرم اش وبس
کمال اکتسابی است ……………….
ولی جمال مورثی وهنری در داشتنش نیست
خداوند متعال به اهل کمال پاداش میدهد یا به اهل جمال؟
انجا که کمال می درخشد …………جمال کمرنگ میشود وبعکس
انجا که جمال می درخشد …………کمال کمرنگ میشود
بهشت و جهنم اون چیزی نیست که ما توی ذهنمون ساختیم. بهشت و جهنم ما خود ما هستیم. فاصله ما با اون کسی که می دونیم هستیم و قلبا دوست داریم که باشیم دقیقا برابر با فاصله ما از بهشت واقعیه. جهنم هم اون بخشی از وجود ماست که می دونیم نیستیم و قلبا دوست نداریم باشیم. یادمون باشه خود واقعی ما همون روح خدایی ماست!
همه ما به آدمای خیلی خوب میگیم مثل فرشته است و به آدمای خیلی بد میگیم مثل شیطانه ، ولی واقعیت اینه که آدمهای خیلی خوب از فرشته بهترن و آدمای خیلی بد از شیطان بد تر، چون انسان کاراش رو از روی اختیار انجام میده و اون دو تا نه!
چند روز پیش توی محل کارمون دو نفر داشتند در مورد سختیها و مشکلات حرف می زدن. یکیشون حرفی زد که هرچی بیشتر فکر کردم دیدم واقعا راست میگه . اون آقا که سنی هم ازش گذشته بود می گفت ریشه همه سختیهای ما ادمها از کارهاییه که خود ما آدمها انجام میدیم. وگرنه هیچ سختی و عیبی در خلقت اولیه خدا نبوده و نیست. از اون روز وقتی می خوام به مشکلاتم فکر کنم و از خدا گلایه کنم ، اول خوب فکر می کنم ، و خیلی زود به این نتیجه می رسم که علت این مشکل یا خودمم و یا یک یا چند آدم دیگه . وگرنه خدا به همه نیازهای ما در آفرینش جواب داده و چه بسا خیلی بیش از نیاز ما به ما نعمت بخشیده. قدر خدامون رو بدونیم. یه دونه است!
زندگی و لذتهای کاذب به کنار ، احساس می کنم حتی سختیهای اصیلی نداریم. سختی هایی که انسان بسازند!
با خودم فکر می کردم بالاترین نعمت خدا به ما بنده هاش چیه ؟ چیزای زیادی توی ذهنم اومد مثل پدر و مادر ، سلامتی ، عشق و ... اما دلم راضی نمیشد. آخرش دلم بهم گفت بالاترین نعمت بودن خداست ! فقط بودنش!
مطلبی که می خوام بنویسم خنده دار نیست ولی حد اقل برای من درس بزرگی بود. گفتم شاید به کار شما هم بیاد.
امروز برای کاری ماشینم رو کنار یه کوچه پارک کردم و رفتم. وقتی برگشتم حدود 10 متری ماشین که رسیدم دیدیم دو نفر سوار ماشین آخرین مدل دارن دنده عقب میان سمت ماشینم . راننده هم اصلا به عقب نگاه نمی کرد و داشت با موبایل حرف می زد . از دور اشاره کردم که به ماشینم نزنه ، ولی با اینکه نگاهش به من بود نه فقط خیلی خونسرد به ماشینم زد ، بلکه یخورده هم فشار داد که قشنگ گلگیرش بره تو. وقتی هم رسیدم کنارش و اعتراض کردم خیلی خونسرد و بدون ذره ای اظهار پشیمانی گفت خب خسارتشو میدم. چیه ؟ خراب شده ؟
من اون لحظه خیلی عصبانی شدم و بدون هیچ حرفی سوار ماشینم شدم و رفتم. اما بعد که آروم شدم با خودم فکر کردم که واقعا شعور داشتن و پولدار بودن دو مقوله کاملا مستقله که متاسفانه خیلی از ما اونها رو به هم مرتبط می دونیم. امروز مطمئن شدم که داشتن شعور و درک بالا قابل قیمت گذاری نیست.
من آدم باهوشیم! درس ها رو خیلی زود یاد میگیرم. هم درس محبت و معرفت و دوستی، هم درس بی معرفتی و نامردی، بعدش هم مثل یه دانش آموز خوب هر درسی رو در زمان خودش و به معلم خودش پس میدم!
عشق کامل این است که حس کنی رنگ سفید کامل، چه نسبتی با رنگ هاي دیگر دارد . بسیاري از افراد تصور می کنند، سفید، نماد نبود رنگ است. در حالی که این طور نیست . سفید مجموعه اي است از همه رنگها. سفید تلفیق شدة هر رنگ دیگري است که وجود دارد.
به همین نسبت، عشق، فقدان یک هیجان نیست (نفرت، خشم، شهوت، حسادت، طمع) بلکه مجموعه اي است از همۀ احساس ها. عشق مجموعه اي کامل است. عشق جمع حسنات است .
عشق همه چیز است. بنابراین، اگر روح بخواهد عشق کامل را تجربه کند، لازم است همۀ احساس هاي بشري را تجربه کند.
« گفتگو با خدا »
همیشه با خودم فکر می کردم که چرا خداوند تاکید داره که از مادر به ما مهربانتره ؟ مگه پدر ها مهربان نیستند ؟ مگه خواهر و برادر به آدم محبت نمی کنند ؟ مگه دوست و آشنا از آدم حمایت نمیکنند؟
اما امشب فهمیدم که فقط مادر مهربانترینه ، چون فقط اونه که از دریچه دل و نه از سر وظیفه به بچه هاش محبت می کنه ، فقط مادره که بچه شو با کسی حتی با بچه های دیگه ش مقایسه نمی کنه ، وگرنه بقیه آدم رو با ملاکهای دیگه می سنجن و اگر ملاکها درست باشه آدم رو دوست دارن! کیا موافقن ؟
همه کسانی که ریاضی رو خوندن می دونن که وقتی یک عدد، حتی بزرگترین عدد شناخته شده توسط بشر ، بر بینهایت تقسیم میشه ، حدش به صفر میل می کنه. ما آدمها هم حتی اگر عمر نوح رو داشته باشیم و یا بیشتر ، نسبت زمان زندگیمون توی این دنیا در قیاس با زندگی جاودان اون دنیا چیزی در حدود صفر میشه ، پس چطور دلمون میاد اون بی نهایت رو فدای این صفر کنیم. خواهش می کنم فقط یه کم فکر کنید دوستان!
من توی زندگیم فقط در یه مورد حسرت پسر بودن رو داشتم ، اون هم به خاطر رفاقتشونه. بارها دیدم یا خوندم که پسری به خاطر رفیقش از عشقش گذشته ، اما یه بار هم به گوشم نخورده که دختری به خاطر رفیقش چنین کاری بکنه، برعکس ، به خاطر عشق چند روزه ،دوستی های چند ده ساله رو زیر پا می ذارن. کاش یه روز ما دخترا هم بفهمیم ارزش رفاقت تا کجاست!
کاش ایمان ما به خدا مانند یعقوب در فراق یوسف باشد که وقتی از شدت گریه نابینا شد، باز هم به اطرافیان می گفت من از الطاف پروردگارم چیزی می دانم که شما نمی دانید!
دلی شکست و خدا گفت آه بنده من
دلت به دست که دادی که قدر آن نشناخت
غمین مباش و اشک نریز ، من همین جای�
بهای قلب تو عشق است ، او هوس پرداخت
اگر چه دل تو باختی و او دلی نسپرد
ولی گمان به خطا برد ، او منش را باخت
تو دل به من بسپار و به عشق من رو کن
دلی که نزد من آمد نه شکست و نه گداخت.
دوستان بیاید صادقانه اعتراف کنیم که کم آوردیم ، راه رو اشتباه رفتیم ، تهش اون چیزی که می خواستیم نبود. بیاید اعتراف کنیم دور و برمون رو شلوغ کردیم ، اما دلامون هنوز خالیه. خالی و بی تاب یک یار واقعی . بیاین قبول کنیم که دنیای مجازی ، عشقهامون رو مجازی کرد. بیاین اعتراف کنیم که اشتباه کردیم ، این اعتراف آغاز راه درست زندگی کردنه!
شاد باشید.
من دیگه کم کم دارم به دختر بودنم شک می کنم، آخه هیچ حسی نسبت به علیرضاحقیقی و احسان علیخانی و .... ندارم. شاید واسه خودم مردی شدم و خبر ندارم. صبر کنین برم ببینم می تونم کولرو خاموش کنم؟
پدرم همیشه از پدربزرگ خدابیامرزم نقل می کنه که مرد خونه باید همیشه دو جاش کبود باشه ، یکی بالای چشمش ، یکی روی زانوش ، حالا چرا ؟
صبح که از خونه میره بیرون خانمش میگه : اینو بخر ، اون دست می ذاره بالای چشمش و میگه : به روی چشم ،
- این کار رو هم بکن
- به روی چشم
- اینجا هم برو
- به روی چشم و...
حالا ظهر که از سرکار میاد خونه ( قبلا ها ظهر میومدن خونه ) خانم می پرسه : فلان چیز کو ؟ خریدی ؟
آقا هم محکم می زنه روی زانوش و میگه آخ یادم رفت .
- فلان کار رو کردی ؟
- آخ یادم رفت
-فلان جا رفتی ؟
- آخ یادم رفت و ...
البته اون دوره هنوز قتلهای خانوادگی عمد و غیر عمد رواج نداشته ، آقایون احتیاط کنند!