گاهی آدم
ناخواسته چقدر دلش لک میزنه؛
یه SMS براش بیاد
بگه دلم خیلی واست تنگ شده!
هیچ وقت ازم دور نشو!!
@mobham_j8 · ۶۷ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
گاهی آدم
ناخواسته چقدر دلش لک میزنه؛
یه SMS براش بیاد
بگه دلم خیلی واست تنگ شده!
هیچ وقت ازم دور نشو!!
اینروزها که هنوز نیستـنت را به هوای دوباره داشتنت ثانیه شماری میکنم ..
ساکتم .. حرف نمیزنم.
نه که چیزی برای گفتن نباشد . . . نه!
به این سکوت پیله کرده ام . . . نه که ندانم چه بگویم . . . نـــه!!
اینروزها من از همیشه پر تر از حرفــم! از همیشه بیشتر گفتنی ها دارم . . .
ولی من ماندم و یک عـــــــالمه ناگفته هایِ ناشنیده ..
حرفهایم را جمع میکنم میگذارمشان گوشه ای روشن، میان دلــــــم!
میگذارمشان یک گوشه ی دلم و آنها را هر روز گردگیری میکنم و یادشان می اُفتم و خلاصه آنقدر نگهداریشان میکنم . . .
تا روزے که تو بیایــے !.!.!
روزی که تو باشی و بخواهی برایت حرف بزنم!
تا وقتی برمیگردی اتاقم پر از دوست داشتنی های تو باشد!
ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡ
ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘـــــــــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ ...
ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ , ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ , ﻣﺜـﻞ ﺍﺳﻔﻨــــــﺪ
ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــ ـــــﺎﻥ
ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ
ﺁﺭﺯﻭﻫـــــــــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ
ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ ....
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــدنی ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــنی ﻏﻤﮕﯿــﻦ
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ .
خدایا گوش کن یه دقیقه!!!
نه شکایته...نه گله...
فقط یه چیزی...
تو این دنیا،حال خیلیا اصلا خوب نیستا...
نیستیم !
به دنیا می آیی�
عکس ِ یک نفره می گیریم !
بزرگ می شویم ،
عکس ِ دو نفره می گیریم !
پیر می شویم ،
عکس ِ یک نفره می گیریم …
و بعد
دوباره باز
نیستی�
"حسین پناهی"
به سلامتی تو…
که به صلاحته ازم دور باشی!
اول مـطـمـئـن بـاش
کـه نـمـی ریـزد ؛
بـعـد تـکـیـه کـن !
هـر کـسـی بـرای تـو
تـکـیـه گـاه نـمـی شـود
غصه نخور ..
اگر رفت ،
گریه نکن ..
یک روز چشمان یک نفر ،
عاشقش می کند ..
یک روزی معنیه کم محلی را می فهمد ..
یک روز شکستن را درک می کند ..
آن روز می فهمد آه هایی که کشیدی ،
از ته قلبت بوده ..
می فهمد شکستن یک آدم تاوان سنگینی دارد .. !
نگران نباش.....
حال من خوب است.......
بزرگ شده ام........
دیگر انقدر کوچک نیستم......
که در دلتنگی هایم گم شوم !
آموخته ام........
که این فاصله ی کوتاه
بین لبخند و اشک.....
نامش زندگیست !
آموخته ام.......
که دیگر دلم برای نبودنت تنگ نشود.
راستی.......
دروغ گفتن را هم خوب یاد گرفته ام.......
حال من خوب است.......
"خوبِ خوب"
چـرا بایـــــد دلتنگ آغوشـت باشم ...!؟
میخواهم تو دلتنگ آغوشم باشی ...
میخواهم آن سیب قرمز بالای درخت باشم ...
در دورتـــــرین نـــقـطـه ، دقــت کن ...
رسـیـدن بــه مــن آسـان نـیـسـت ...
اگر هـمـتش را نداری آسیبی به درخت نزن ...
به همان سیب های کرم خورده روی زمین قانع باش ...
هرچه مغرور تر باشـــــي ،
تشنه ترند براي با تو بودن...
و هرچه دســـت نيـــافتنـــــي باشي،
بيشتر به دنبالت مي آيند...
امان از روزي كه غروري نداشته باشي،
و بي ريا به آنها محبت كني...
انوقت تـــــورا هيچوقت نميبيند...
ســــاده
از كـــنارت عبور ميكنند... !!!
هر انسانی عطری خاص دارد !
گاهی ، برخی
عجیب بوی خدا می دهند ...
مثل مادر ♥
اندوه که از حد بگذرد
جایش را میدهد به یک بیاعتنایی مزمن !
دیگر مهم نیست..
بودن یا نبودن ؛
دوست داشتن یا نـداشتن ...
آنچه اهمیت دارد
کشداری رخوتناک از حسی است...
که دیگر تـو را به واکنش نمیکشاند!
در آن لحظه فقط در سکوت غـرق می شوی
و نگاه میکنی و نگاه و نـگــــــــــاه...
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
كـــاش ميـدانستــى چـِـه لـِـذتــى دارد
وقتــى كـِــه ميشــود خِيــــانَــت كـــرد...
و نَكـــــرد..
بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند
پر از حس های خوبند
پر از حرفهای نگفته اند
چه هستند، هستند
و چه نیستند، هستند
یادشان
خاطرشان
حس های خوبشان
آدمها
بعضی هایشان
سکوتشان هم پر از حرف هست
پر از مرحم به هر زخم است .
اي دِل بــي اَرزش!!!!!!
لامَـــصــب.................يــاد بگيــر!
اَگـــه کســـي بِهـــت گُفـــت دوسِـتـــــــ دارَمـ...
لـُــزومـــا بـِـه ايــن مَعنــي نيستـــ کِـــه کِــس ديگـــه اي را دوسـتـــ نـَــدارد
چه بی پروا ...
دلـــــــم آغوش ممنوعه ای را
میخواهد
که تنها شرعی بودنش را ...
من میدانمــــــ و دلمــــــ و ...
تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو ...
بی راهه رفته بودم آن شب
دستم را گرفته بود و می کشید
زین بعد
تمام عمرم را بی راه خواهم رفت
before
مثل نیلوفری که بودا
یک صبح بی حکمت بهاری
در آن نِگریسته باشد زیبا بود
و زیباتر می شد
وقتی از یاد می بُرد زیبایی اش را
After
زیبایی اش را
آنقدر از یاد نَبُرد
که نیلوفر را آب بُرد وُ
زانوان هیچ بودایی دیگر
کنار بِرکه سُست نشد