بی تو هم می شود
زندگی کرد
قدم زد، چای خورد، فیلم دید، سفر رفت؛ ...
فقط بی تو نمی شود به خواب رفت !
@mobham_j8 · ۶۷ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
بی تو هم می شود
زندگی کرد
قدم زد، چای خورد، فیلم دید، سفر رفت؛ ...
فقط بی تو نمی شود به خواب رفت !
ﻣﻦ ﻫﻨوز
ﮔﺎﻫﯽ
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ
ﺗﻮ ﺭﺍ
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
تـــــ♥ـــــو که باشی کافیست !!
مگر من به جز ...
" نفـــــس "
چه میخواهم عشــــــقم ؟ !
گاهی هستی ... گاهی نه ... گاهی دوستت دارم ... گاهی نه ...
تو کیستی و از کجایی .... ک هر غروب دلتنگت میشوم ... ؟!!!
نیوتون از دانشجویان پرسید:
چه کسی می تواند عدد 4 را بین 5 بنویسد؟
دانشجویان پزشکی: فقط یه جوک هست!
دانشجویان علوم پایه:غیر ممکن است!
دانشجویان مدیریت:توی اینترنت هم پیدا نمیشه!
دانشجویان مهندسی: F(IV)E
به افتخار مهندسا...
کوچیکتر که بودم فکر می کرد�
تنهایی یعنی وقتی که هیشکی خونه نیست
ﺣﺎﻝ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺩﻣــــﻮﮐﺮﺍﺳﯽ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻦ
ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﻓﻘﻂ ﻣﺎﻝ “ﻣــــــﻦ ” ﺑﺎﺷﺪ
ﺩﻟـــــــﻢ ﻋــﺠــﻴــﺐ ﻫﻮﺍی ﻛـــﺴــی ﺭﺍ ﻛــﺮﺩﻩ ﺍﺳت...
ﮐــــــــﺴـــــــﻲ ﻛــﻪ ﻫﻮﺍﻳﺶ ﺷــﺒــﻴــﻪ ﻫﻴـــــــــﭽــــﻜــــﺲ ﻧـــــــــــــــــﯿــــﺴـــــــﺘـــــــــ ....
چرا دروغ بگوی�
دیگر بودنت برای�
مثل قبل مهم نیست !
بهتر است بگوی�
اصلا مهم نیست . . .
کسی که من عاشقش بودم ،
بازی کردن بلد نبود
آن هم با احساس . . .
عشق من ،
خود زخمی همین بازی ها بود
من آمدم و زخم هایت را بستم . . .
خوب که شدی ،
بد شد اخلاقت !
بد شد وفایت . . .
رفتی . . .
ولی هنوزم عاشق ترین قلب دنیا ،
همین دل من است !
روزی خواهی فهمید !
باور کن !
چه اعتماد به نفسِ کاذبی دارد این بهار..!!
خودش را جای پائیــــز جا می زندُ دلبری می کند..
نمیداند که من بوی تن پائیـــــز را خوب می شناسم... .
تو به انتظار رسیدن من
من به انتظار رسیدن تو
ولی ما، هیچوقت بههم نمیرسیم .
همیشه دستی هست که پیش از رسیدنمان
ما را نرسیده و کال بچیند !
خیـلی احمقیـم اگه فکر کنیـم آدمـا، تـوی شوخـی دلشـون نمی شکنـه
همه چيز از رنگ وُ رو رفته
مو هاي پدر
عکس ها
تخم مرغ ها!
حتي تنهايي ه�
مثل سابق
مزه نمي دهد …
بر عکس همهی آدمها که فکر میکنن آدم عاشق میشه تا تنهاییاش رو پُر کنه،
من فکر میکنم آدما عاشق میشن تا تنهاییـشونُ بزرگتر کنن !
به افکارت عادت نکن، از به چالش کشیده شدن باورهایت نترس ، وگاهی از سمت اندیشه های دیگران بیندیش
حالم خوب است اما...
دلم تنــــــگ آن روزهایی
شده که میتوانستـــم از ته دل بخنــدم ...
بــــــــــه سلامتــــی تو
تویی که این مـــــتنو میخونی ...... !
تویی که دلت شکــــــست ولی مرام داشــــتی،
تنها موندی.....
اما معـــــــرفت داشتی...... !
تو دختری که تو این روزای ســــخت از خیلی از نامردای مـــرد نما مقــــاومتری و محکمــــتری.... !!
تو پسری که تو این روزای ســـــــخت از خیلی زن نمـــــا های ســــنگدل با احساس ترى و لطیــــــــــف تری
ســـــلامتی همـــــه مــــا !!! کـــه با ایـــن دنیــا کنــــــــــــــــار میایـــم.
باور کن!
کار من نیست ،
کار دِل است
دِل�
جایی میان نَفَس هایَت
گیر کرده است
در من تنیده
راز خیالهای مبهم تو
آنجا که حلزونهای لزج
لابلای برگهایم میلولند آرام...!
منتظر ماند�
دستهایت را باز کنی
صدایم بزنی
انگشتهایت را بلغزانی بر ساقههایم؛
حلزونها را برداری و به کوچه بسپاری
منتظر ماند�
پر از هیاهوی تکرار ساعت
پر از دشنام عشق
پر از ترس
اضطراب
دلتنگی
درد
راستش را بگو
پشت پرچین باغ چه کسی داری سیب میخوری؟
آنـــقدر نـفس مـی کــشم …
تـــا تمـــام شـود..
همـه ی آن “هـــوایــی” کـه
ســـراغ تـــو را مـی گــــیـرد …