م

مجتبی قاسم زاده

@ayar · ۸۲ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)

M
Mostafa09 ۱۳ سال پیش
جوک

آقا فساد توی سینما بیداد می کنه.آقا یه نمونشو میگم شما خودتون تا تهش برید: یه روز یکی از همین خانمایای سانتی مانتالی که تو فیلما هس »بزای حفظ جونش اسمشو نمیاریم.دلتون آب«میره سر فیلمبراری و چون خیلی فیس و افاده از سر و کولش بالا میرفت و ناهاری که موقع فیلمبرداری بهش میدن با مذاقش سازگار نبوده به خاطر همین از خونه غذا برده تا کوفت کنه.آقا چن ساعت میگذره و این خانم میره که غذاشو بلمبونه میبینه ای وااااای غذاش فاسد شده و... گرفتید عمق فساد سینما رو یا نه؟ لایک:پسرم دیشب توی کمد خوابیدی امرو واس ما کمدی شدی نکبت؟

ف
جوک

تا حالا دقت کردین::::
وختی میری بنزین میزنی هر دو3 دقیقه نگاه آمپر می کنی که بی نیم چقدش کم میشه... و لامصب تکون نمی خوره
همی تا یادت میره وتا یادت میادُ نگاهی دوباره میندازی می بینی کلی آمپر بنزین اومده پاییین
فشار مغزی وارد میشه به آدمــــــــــــــــــــــــــــــــ

ف
جوک

تلوزيون تبليغ GLX رو پخش کرد ، ديدم تبليغشو عوض کرده... منتظر بودم تا دوباره يه سوتي بده ولي نداد
خودمونيما با اينکه GLX تبليغشو عوض کرده مردم هي اصرار دارن براش يه جوکي در بيارن
به افتخار اینایی که عیبارو می پوشونن :: بزن لـــایـکـــــــــــــــــُـــــــــــو

ف
جوک

بضی وختا یه کسایی سلامت می کنن که حتی تو خوابم ندیدیشون ولی اونا شناسنامتو حفظن
خیلی تابلو هس که بهشون بگی نمیشناسمت ولی من ....
یه راهی پیدا کردم که با خنده و بدون ضایع بازی اسم طرفو ازش می پرسی بدون اینکه ناراحت بشه
برای شروع کمی لبخند بزنید و با حالتی طنز آمیز بگید:::
والـّو یه مدتیه حافظم ویروسی شده اسم همه رو حتی خودمم پاک شده دوباره دارم آپدیتش می کنم.... چکار کنیم (اینجا خودتون باید با هنرتون جریانو ادامه بدید)
اونایی موافقن ::: بزن لایکو

ف
جوک

رفتم تو یه جمعی نشست�
بعد از مدتی یکی از بچا پاشد رفت بیرون
اینایی که نشسته بودن شروع کردن پشت سرش بد گفتن
منم چنتا حرف پروند�
خلاصه مطلب ،
ای نامردا نقششون این بوده که از زیر زبون من حرف بکشن و بخاطر همین منو تو تله انداختن و به ای روش منو امتحان کردن
بعد از اون ماجرا تو هرجمعی که حرف کسی بیاد وسط اگه اون طرف بـَدَم باشه من خوبیشو میگ�
دیگه نمی خوام ضایع بش�
غیر ممکنه شما هم تو تله نیافتاده باشین!!

ف
جوک

یه زمانی دوروبر انفجار و هیجان بود�
از اینترنت و دیگران روش های ساخت بمب رو پیدا کرد�
یه روز صبح آزمایشات رو شروع کرد�
تو انباری حیاطمون مواد رو مخلوط کردمو پرتش کردم وسط حیاط
وقتی منفجر شدصدای خیلی باحالی داد
اونروز خالم خونمون بود و وقتی که صدای انفجارو شنید اومد طرف حیاط پشت سرش برادرمم اومد (فکر کردن من طوریم شده)
صحنه جالب اینجا بود که دود غلیظی فضای حیاطو پـُر کرده بود وقتی از پشت دود ترس خالم اینا رو دیدم رفتم وسط حیاط، خیلی ریلکس دستامو بردم بالا گفتم :: من سالم�
بعد ازین جریان هرچی مواد جمع کرده بودم طی یک عملیات برادرم همشو ریخت بیرون

ف
پیام

گفت دانایی که گرگی خیره سر، خفته باشد در وجود این بشر، هرکه با گرگش مدارا می کند، خلق و خوی گرگ پیدا می کند، هرکه گرگش را درافکندد به خاک، رفته رفته می شود انسان پاک، در جوانی جان گرگت را بگیر، وای اگر این گرگ گردد با تو پیر!