در انفوان نوجوانیمون تو محلمون یه مغازه کلید سازی بود. صاحبشم یه پیرمرد مهربون بود و هوای ما بچه هارو هم خیلی داشت
ما هم برا اینکه محبت هاشو جبران کنیم میرفتیم تو قفل مغازه های ملت موقع تعطیلیشون چسب قطره ای میریختیم تا مشتریاش زیاد بشه
.
.
.
واسه خودمون رابین هودی بودیم