@
@A ۱۳ سال پیش
پیام

نبودی ایستادم. نخواندی نوشتم. گذشتی من شکستم. آوار شدی من فروافتادم. ردشدی از باورمان خسته بودم. جاده شد باور رفتن. شدم مسافر. نبودی همسفر. شبگرد بیابان شدم مثل غربت تنهای جاده. باور نکردم ازمن گذشتی، منو باچشمهای خیسم کنار جاده تنها گذاشتی.

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.