چ
چکاوک ۱۳ سال پیش
پیام

*"..."*
قسمت 5
دو هفته بعد...
بعد از آخرين امتحان ترم-نيلوفر و مانيا همينطور که دارن راه ميرن تو خيابون،حرف ميزنن-نيلوفر: آخيش! راحت شديما! توام که 2 هفته ديگه ميری سرخونه زندگيت!-مانيا از فکر اين که 2 هفته ديگه ميشه خانومه خونه ی اميرش قند تو دلش آب ميشه-مانيا: آره خيلی خوشحالم که ديگه همش پيش اميرمم... نيلوفر: بله ديگه منم بودم خوشبحالم ميشد! يه شوهر جنتلمن و تموم عيار! ماشين و خونه هم که داره! آخ خفه شدم از حسودی! مانيا با خنده: ديوونه مگه حسين اينطوری نيست؟ خيليم آقاس-نيلو: اون که بله! قربونه آقای خودم برم!-به اونطرف خيابون نگاه ميکنه-نيلوفر: مانيا اونجارو مسيحا! ماشينشو نگاه! وای پورشه س! آه خدايا!چرا از اين شانسا به ما ندادی!-مانيا باحرص: الان داشتین قربون صدقه ی آقاتون ميرفتينا! اگه به حسين نگفتم!!-از خيابون رد ميشن-نيلوفر: تو روی خودشم ميگم چی فکر کردی!؟ واسه من فقط قيافه داره! خونه که نداره! ماشينشم که! آخه پرايدم شد ماشين؟-مانيا يه قدم جلوتر ازنيلوفر بود،کمتر از يه متر مونده بود تا برسن به اونطرف خيابون-نيلوفر بدون اينکه متوجه بشه از پشت پاشو ميزاره رو چادره مانيا!مانيا به عقب کشيده ميشه،يه ماشين به سرعت نزديک ميشه و... جيغه نيلوفر: مــــــانـــيــــااااا...
ادامه دارد...

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.