چ
چکاوک ۱۳ سال پیش
پیام

*چکاوک پرنده ی احساس*
(نويسنده خودم)
*"..."*
ساعت 2:30 بعدازظهر ارديبهشت- دمه در دانشگاه- حراست- کارت دانشجويتونو بکشيد بريد داخل! دختره درحالی ک غرغر ميکنه، تو کيفش دنباله کارت دانشجوييش ميگرده بالاخره پيداش ميکنه و کارت رو ميکشه رو دستگاه و سريع به سمت دانشکده ميره و ديگه متوجه نميشه ک عکس 4*3 خودش از کيفش به زمين افتاده! پسری ک پشت سرش وايساده بود،چند قدم به جلو رفت تا کارت دانشجوييشو رو دستگاه بکشه! متوجه عکسی ک روی زمين افتاده بود شد! عکس را برداشت کارتش را کشيد و به سمت دانشکده راه افتاد... داخل کلاس- نيلوفر- سلام چرا دير کردی؟ دختر- خواب موندم! چی شد؟ نمره ها روگفت!؟ نيلوفر-آره تو 6 شدی خوش بحالت! دختر نفس آسوده ای ميکشه و ميگه: تو چند شدی؟ نيلوفر- 4/5 ! استاد- بچه ها موفق باشيد خدانگهدار، استاد از کلاس خارج ميشه، نيلوفر درحالی که از جا بلند ميشن ميگه: من ميرم پيش حسين منتظرمه ببخش گلم- دختر- نه اشکال نداره برو منم دارم ميرم نمازخونه نمازمو بخونم کلاس اندايشه رو هم بيام آخرين جلسس_ نيلو- باشه پس منو حسينم ميايم فعلا بای- دختر-خداحافظ
ادامه دارد...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.