سلام بچه ها ببخشید این پستم طولانیه خیلی هم خنده دارنیست.
(جواب اون دوستی که براش سوال پیش اومد که خو پس چرا گذاشتی بگم که برای اینکه خودم هنوز تو کف این قضیه ام نمیتونم هضمش کنم. گفتم باهم بجویمش شاید هضم شد)
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
اقا یکی از پسر عمه های مامانم توی تصادف کشته شد،(خدا اموات شمارو هم بیامرزه)، خبرش که به عموی مامانمم رسید بنده خدا سکته کرد و مرد.(بازم خدا اموات شمارو هم بیامرزه)
خلاصه بابا بزرگم برای خواهر زادش و برادرش باهم یه مجلس ختمی گرفت. اقوام از شهر های دور و نزدیک شب خونه ی بابابزرگم جمع بودن. داشتیم شام میخوردیم یه دفعه زنگ درو زدن و یه کارت اوردن. دیدیم که همسایه ی بابابزرگم(پیره مرده، 20 سال باهم همسایه ان)از پله ها افتاده ضربه مغزی شده فوت کرده فردا هم ختمشه.
خلاصه بنده خدا بابا بزرگم خیلی گرفته و ناراحت دوباره نشست سر سفره خیلی سعی میکرد جلو جمع گریه نکنه.دوباره شروع کردیم به غذا خوردن که تلفن زنگ زدو خبر دادن پسر عموی بابابزرگمم فوت کرده(خدا اموات شمارو هم رحمت کنه).
دیگه بنده ی خدا داغون داغون شد. هیشکی هم دستش به غذا نمیرفت. بابابزرگمم لب به گریه بود. داییم برای اینکه فضارو عوض کنه برگشت گفت:
بفرمایید از دهن افتاد،کار دنیاست دیگه یکی میاد یکی میره، امین دایی توهم باید زودتر دست بکار شی داریم مقطوع النسل میشم!!!
من :-O
فک و فامیل:-OOOOOO
بابابزرگم داغدارم:-((((((
لازم به ذکره یک نفر از اون همه ادم حتی یه لبخندم نزد!بنده خدا بابابزرگم دیگه نتونست جلوی گریشو بگیره رفت بیرون زد زیر گریه. داییمم به رنگ ارغوانی در اومد.
دایی زایع وقت نشناس داریم ما؟
فکو فامیل دست به یکی کن برای رفتن به اون دنیاست داریم آیا؟
شادی روح رفتگان صلوات