چ
چکاوک ۱۳ سال پیش
پیام

*چکاوک پرنده ی احساس*
دلم تنگه واسه اون روزايی ک اگه ی ذره حالم بد ميشد نگران و ناراحت ميشدی...
(مکالمه ی منو خودش پشت تلفن)
من: (سرفه) سلام عزيزم خوبی؟
خودش: (باصدای ناراحت) سلام شما بهتری!!!! چی شده؟ چرا سرفه ميکنی؟ بازم سرما خوردی؟ آخه من از دست تو چيکار کنم؟ نميتونی وقتی داری ميری بيرون خودتو بيشتر بپوشونی؟؟؟ زود باش زودباش پاشو برو دکتر!
من: آخه چيزی...
(مياد وسط حرفم)
خودش: (ی خورده عصبی) چکاوک!!!!
من: چشم ميرم! چرا ميزنی عشقم...
الان کجاس؟ بهش بگين چکاوک مريضه تب داره سرشم درد ميکنه...
تا خودش نگه دکتر نميرم...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.