*چکاوک پرنده ی احساس*
کافی شاپ ی ميزه دونفره منو خودش دست تو دست هم...
من: ميترسم... از تنهايی از نبودنت ميترسم...؟؟
چشمام پر اشک چشمای خودشم... ی فشار خفيف ب دستام ک تو دستاشه ميده...
خودش: تو از طرف من هيچ ترسی نداشته باش عزيزم! تا وقتی تو هستی منم هستم خيالت راحت! آروم پلک ميزنه...
من: هيچوقت!
و حالا ی لبخند پر از آرامش ميزنم ک نشون از آرامش قلبمه...