چ
چکاوک ۱۳ سال پیش
پیام

*چکاوک پرنده ی احساس*
کافی شاپ ی ميزه دونفره منو خودش دست تو دست هم...
من: ميترسم... از تنهايی از نبودنت ميترسم...؟؟
چشمام پر اشک چشمای خودشم... ی فشار خفيف ب دستام ک تو دستاشه ميده...
خودش: تو از طرف من هيچ ترسی نداشته باش عزيزم! تا وقتی تو هستی منم هستم خيالت راحت! آروم پلک ميزنه...
من: هيچوقت!
و حالا ی لبخند پر از آرامش ميزنم ک نشون از آرامش قلبمه...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.