چ
چکاوک ۱۳ سال پیش
پیام

*چکاوک پرنده ی احساس*
خسته و در به در شهر غم�
شبم از هر چی شبه سياهتره
زندگی زندون سرد کينه هاست
رو دلم زخم هزارتا خنجره
چی ميشد اون دستای کوچيک و گر�
رو سرم دست نوازش ميکشيد
بستر تنهاييو سرد منو
بوسه ی گرمی به آتيش ميکشيد
چی ميشد تو خونه ی کوچيک من غنچه های گل غم وا نميشد
چی ميشد هيچ کسی تنهام نميذاشت جز خدا هيچ کسی تنها نميشد
من هنوز در به در شهر غم�
شبم از هرچی شبه سياهتره
زندگی زندون سرد کينه هاست
رو دلم زخم هزارتا خنجره...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.