ف
فسیل ۱۳ سال پیش
پیام

خاطرات فسیل شده (n.m)
یه جایی پشت دانشکده بود کلاغ پر نمیزد ولی خیلی سرسبز و قشنگ بود...
خیلی وقتا میرفتم روی نیمکتای اونجا مینشستم و تو تنهایی بهش فکر میکردم ..
یکی از روزای یه هفته به عید بود رفته بودم همونجا نشسته بودم رونیمکت، دیدم از اون دورا داره میاد.. هول شدم .. مثه خنگا پاشدم وایسادم... انگار که یه سربازی مافوقشو دیده... اومد بی توجه از کنارم رد شد رفت..
از بس که دور بود از من ... از بس که غریبه بود با من..
هفته بعد یادمه دقیقا 27 اسفند همون روز همون ساعت رفتم همونجا.. به امید اینکه ببینمش... حالا خودتون حساب کنید 27 اسفند کی میره دانشگاه!!
هعــــی یادش بخیـــر...خیــــــلی گذشته از اون روزا..

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.