a
amin17 ۱۳ سال پیش
پیام

دل نوشته های امین:
ببار ای بارون ببار بر دلم گریه کن خون ببار
بر شب تیره چون زلف یار بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون.........
خدایا! دلم باران میخواهد.....
گرد و خاک های دلم بی داد می کند......
می دانم که تنها باران میتواند دل مرا بشوید و پاک کند.....
اما......
اما خدای من; ای خدایی که درد دل مرا بهتر از هر کسی می دانی.......
با زخم دلم چه کنم؟ مرهمی برای آن ها سراغ داری؟
این زخم های عمیق روزی مرا از پا در می آورند...............

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.