الآن از منطقه زلزله زده برگشتم خونه
قلبم داره از جا کنده میشه
نمیدونم چی بگم.........
از اون دانش آموزانی که کلاس درس روی سرشون آوار شده یا اون مادری که جسد بی جون پسر دو ساله اش رو توی بغلش گرفته بود و التماسش میکرد یباره دیگه بخنده و یا از اون دختر بچه ی سه ساله که به جسد مادرش خیره شده بود و بی صدا اشک میریخت و آروم آروم مادرش رو نوازش میکرد
بخدا با گریه دارم اینارو مینویسم........
خیلی دلم سوخته..........