خ
خرگوش تنها ۱۰ سال پیش
پیام

پادشاه فصل ها
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی است
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تار پودش باد
گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نو میدان
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی
که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سر به گردون سای
اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید

m
mahdie_rhi ۵ سال پیش
پیام

به امامزاده هوشنگ این عدالت نیست
بهار و تابستون میری بیرون یه بستنی بخری 10میری، برمیگردی میبینی11عه
پاییز و زمستون 10شروع میکنی اتاق رو تمیز میکنی غذا درست میکنی زنگ میزنی با دوستت یک ساعت صحبت میکنی میبینی تازه 10:20ست
چراااا ╰_╯

خ
پیام

باید عادت کرد!
پاییز می اید *-*
نرم نرمناک؛)
رقصان...
رنگارنگ ...
با چشمانی تر ...
با گونه ای گرم ....
اما گاهی پر جوش و خروش..با انار خون به جگر و کدوی خزان ، در بغل گرفته و میاید و گاهی با چشمانی تر و دل شکسته...!!
ما ک پاییز را نشناختیم....
امیدواریم اوهم مارا نشناسد ☺

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.