صبحم بلند می شود از گیجگاه تخت
یک مشت کار ساده و یک مشت کار سخت
از شیشه شیر بچه که باید بجوشد و
شلوارهای شسته ی او روی بند رخت
غمباد ظرف های نشسته که توی سینک
دارد به دست های زنی فکر می کند
گاهی به بیگ بیگ پیامی دلم خوشست
یعنی کسی به همچو منی فکر می کند
ایرادهای کوچک و تکراری غذام
تکرار بوی خستگی ام پای میز شا�
تکراری صدای تو «ممنون» سکوت من
من خسته ام ازینهمه تکرار که مدا�
چیزی عوض نمی شود و روزهای بعد
یک مشت کار ساده و یک مشت کار سخت
تکرار بوی خستگی ام پای میز شا�
صبحم بلند می شود از گیجگاه تخت