چه کسی دیده تمنای پلنگ از اهو
چقدر اشک بریزم که بفهمی بانو
تا بگویم که تورا دوست...نشد باز که هی
می بری رشته افکار مرا با ابرو
چه کنم دست خودم نیست کمی میترس�
از دو ابروی تو از تیغ نگاه از چاقو
کافرم کفرمن این است که مومن شده ا�
جای هر معجزه ای با دو سه تایی جادو
من که گمراه نبودم تو خودت میدانی
همه اش زیر سر زلف تو بوده است شب بو
بید مجنون سیاهی است پریشان در باد
این خسوفی که شبیخون زده است از هر سو
وقت اعدام رسیده است فقط یک خواهش
زحمتی نیست اگر دار مرا از گیسو