د
دوم شخص غایب :| ۱۱ سال پیش
پیام

نمیدونین چه لذتی بود. . .
موقع نماز خوندن بهش اقتدا میکردم! پشت ِ سرش... پشت ِ سرِ مردِ زندگیم... تموم وجودم پُرِ غرور میشد!
بعدِ نماز..بر میگشت..
پیشونیمو میبوسید،میگفت: قبول باشه خانومی..
دستامو میگرفت،با بند بند انگشتام ذکر میگفت...
حس و حالی که موقع هر بار نماز خوندن پشت ِ سرش بهم دست میداد،محاله تکرار بشه...
بخدا محاله...
+کجایی ببینی که هر شبانه روز پنج بار،منتظرم دستامو بگیری و با انگشتام ذکر بگی!

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.