S
Sonami ۱۱ سال پیش
پیام

سکوت ینی...مٌرده فریادم..elham
میترسم حرفی بزنم..ک مبادا فورجوک بخاطرغمه وغصه ی زیاد..تاییدش نکنه
خیلی خستم بچها..تاحالا هیچی ازخودم نگفتم..هیچی..اصا نای حرف زدن نداشتم...
مشکلی تو زندگیم ندارم..همه چی خوب..من خوب..عشقم خوب..اما.این روزا بدجوری گرفتار شدم.یه ازخدابی خبر.اومدمو زندگیمو بهم ریخت.رابطه ی منو عشقم.منو مامانم.منو بابامو خراب کرد..هعععی
نمیدونم خاستگارو کجای دلم بزارم.با اومدنش همه چی خراب شد..عشقم شرایط مالیش اونقد خوب نیس ک بتونه بیاد جلو..مامانمم اصرار داره ک اگ نمیاد منو شوهر بدن..اهه..طفلی حسامم..اانقد ناراحت بود ک دیگه چشماشو بست رو اینکه کارش درست حسابی نیس.درسش نصفه نیمه اس.دیروز بهم گف بامامانم میام.حدقل برات نشون میارم..اما من نزاشتم.چون همیشه دلم میخاسته ..سریلند بیاد.باغرور بیاد خاستگاریم..نمیدونم چیکار کنم.بچها تروخدا واسم دعا کنید..تو بدشرایطی ام...خیلی بد..‎:(‎

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.