روز اولی که شب
هنوزهوای این همه ترس وتاریکی نداشت
خیلی ها میگفتند:
کار چراغ وستاره تمام است!
اما دیدی آرام آرا�
آرام دلمان به بی کسی
صدایمان به سکوت
و چشمهایمان به تاریکی عادت کردند!
حالا هنوزمیتوان در تاریکی راه افتاد
و ازهمهمه هوافهمید که رودی بزرگ
ازنزدیک همین تشنگی هایمان میگذرد!