خ
پیام

من " بی سرزمین تر از باد " سیاوش بودم لیکن در این روزها
جغرافیای کوچک من بازوان توست
و ای کاش تنگ تر شود سرزمین من ..
و این روزها من در میان جهنم ادمیان
بهشتی یافته ام که وسعت ان تنها بازوان یک مرد است ..
مردی که به حد مرگ می پرستمش
و ارزویم اینست که " ای کاشی " در فردایش نباشد ..

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.