توی پارک تنها نشسته
بودم..ماموره اومد جلوم وایساد...
سرمو آوردم بالا بهش نگاه کردم...
بهم گفت : این همه جا..خسته ای چرا اینجا نشستی؟!
میدونین چی بهش گفتم ؟ گفتم : کسی که نشسته همیشه خسته نیست..
شاید جایی رو واسه رفتن نداره ! ! !
بنده خدا هیچی نگفت .. راهشو گرفت رفت ..