^
پیام

توی پارک تنها نشسته
بودم..ماموره اومد جلوم وایساد...
سرمو آوردم بالا بهش نگاه کردم...
بهم گفت : این همه جا..خسته ای چرا اینجا نشستی؟!
میدونین چی بهش گفتم ؟ گفتم : کسی که نشسته همیشه خسته نیست..
شاید جایی رو واسه رفتن نداره ! ! !
بنده خدا هیچی نگفت .. راهشو گرفت رفت ..

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.