گاهی دلت از سن و سالت میگیرد...
میخواهی کودک باشی...
کودکی که به هر بهانه ای
به اغوش غمخواری پناه می برد
و اسوده اشک می ریزد...
بزرگ که باشی
باید..
بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی..
گاهی دلت از سن و سالت میگیرد...
میخواهی کودک باشی...
کودکی که به هر بهانه ای
به اغوش غمخواری پناه می برد
و اسوده اشک می ریزد...
بزرگ که باشی
باید..
بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی..
دخترك خنده كنان گفت كه چيست راز اين حلقه زر؟
راز اين حلقه كه انگشت مرا اين چنين تنگ گرفته است به بر.
راز اين حلقه كه در چهره او اين همه تابش و رخشندگيست؟
مرد حيران شد و گفت:حلقه ي خوشبختيست، حلقه زندگيست...
همه گفتندمبارك باشد.دخترك گفت دريغا كه مرا باز در معني آن شك باشد.
سالها رفت و شبي زني افسرده نظر كرد بر آن حلقه زر
ديد در نقش فروزنده او روزهايي كه به اميد وفاي شوهر به هدر رفته هدر
زن پريشان شد و ناليد كه واي.واي اين حلقه كه در چهره او باز هم تابش و رخشندگيست حلقه بردگي و بندگيست.
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پُر دوست
کنج هر دیوارش، دوستهایم بنشینند آرا�
گل بگویند و همه گل شنوند، شرطِ وارد گشتن
شستشوی دلهاست
شرطِ آن داشتنِ یک دلِ بی رنگ و ریاست .
بر درش برگِ گلی می کوبم، روی آن برگ نویسم ای یار :
خانۀ ما اینجاست ، تا که سهراب نپرسد هرگز:
خانۀ دوست کجاست ؟
من سرم را بـــــــــــــــالا می گیر�
چون بــــــــــــــازی را به کسی باختم که با خـــــــــیانتـــــــــــ برده بود........
شب است . . .
کلنجار میروم با خود�
با دلتنگی های�
با قلب له شده ا�
با غرور شکسته ا�
سراغش را بگیرم ...نگیرم...بگیرم...نگیر�
نزدیک صبح است ...دل را به دریا زد�
مشترک مورد نظر در حال مکالمه می باشد
دهه اول محرمم تموم شد ب نظر خودت تغییر کردی یا نه؟
هرازگاهی زنگی بزن
سراغی بگیر
پیامی بده
احوالی بپرس
خیلی نگذشته است از روزهایی که نفست بودم!
گله ای نیست؛
خودم آرزو کردم که به هر چه دوست داری برسی!
"تو" هم به "او" رسیدی ..
مرد شدن شاید تصادفی باشه ولی مرد موندن کار هر کسی نیست ...
آقا سیاه پوشاتو میبینی؟؟ به عشق تو نیست,این عزاداری.....به عشق اینه که امشب غذا داری....پسرا به عشق دختر همسایه شون ....دخترا به عشق شوهر آیندشون... فروش لباس از عید هم بیشتر شده....مداح از شب دامادیش خوشتیپ تر شده....آقا میبینی ؟؟بعد هیئت شماره هارو زمین؟؟ مادرا چشمارو بستن تا نبینن... آقا سیاه پوشاتو میبینی؟؟؟؟؟؟
دوست دارم همه شب گریه کنم بارانی، غزلی از تو بگویم همه جا پنهانی، دوست دارم صدف ثانیه هایم باشی، تا تماشا کنم آن چهره ات ای نورانی...
سروده ی خودم.
برای ماندن تو من بهانه ای دارم، کنار برگ گل یاس خانه ای دارم، برای دیدنت امشب چه ها نخواهم کرد، بیا که بهتر از آن آشیانه ای دارم.
سروده ی خودم...
ای کاش...
وقتی خداوند در صف محشر میگوید:
چه داشتی؟
سر بر کند حسین(ع)، بگوید:
حساب شد...
"سكوت كردن" و "اه كشيدن"
كه مدرسه نمي خواست!!!
هنوز نفهميدم چرا پدرم هر روز
"هفت صبح" بيدارم مي كرد...
راستی
آیا کودکان کربلا
تنها تکلیفشان
مشقِ "بابا آب"
"بابا آب" بود؟!
نهفته است خوشبختی در دل لحظه ها
باید بجوییم تا بیابیم از آن ردپا
باز ای رفیق نیمه راهم زود برگرد
دلواپسی های نگاهم زود برگرد
اینجا نمیداند کسی درد دلم را
ای سوز و اشک آهم زود برگرد
بردند چشمان حسادت یوسفی را
من در این کهنه چاهم زود برگرد
بی تو صدای گریه های دل کویریست
ای سایبان و سر پناهم زود برگرد
عشق یعنی زنده بودن زندگی
عشق یعنی بنده بودن بندگی
عشق یعنی درد سختی غم بلا
عشق یعنی خالق هستی خدا
درد اینجاست..........
ک میشکند ب خاطر دیگری
هم قولش را.......
هم غرورت را................
می دونی فرق آموزگار با روز گار چیه؟
آموزگار اول درس می ده بعدمی پرسه.
ولی روزگار اول امتحان می گیره
بعد می پرسه
من تنها کمی متفاوتم...
وقتی تمام درد های دنیا روی شانه های دخترانه ام کوه میشود
به پهنای تمام کوهپایه های دنیا لبخند میزنم...