ماه،
این تنها ی آسمان،
تنهای زمین را می جست و نمی یافت،
او که در سینه ی آسمان،
با آن همه شکوه و بلندی و زیبایی
تنهای تنها مانده است،
تنهای تنها سر می زند،
تنهای تنها این صحرا ساکت و بی درد را می نوردد
و
تنهای تنها در پس کوهی،
غرق حسرت و نیومدی و بی کسی
سر در آغوش عزلت دردناک خوبش می برد
و خاموش می گردد ...