s
sany ۱۲ سال پیش
جوک

توماشین نشسته بودیم بابام دم یه بقالی نگه داشت مامانم گف سارا (خواهرم) برو دو تا کاغذ دسمالی (مامانم به دسمال کاغذی میگه کاغذ دسمالی!)... بکن بیا! سارام طبق معمول گف حوصله ندارم و نگاه مامانم یهو بمن افتاد و من ماشین را به مقصد بقالی ترک کردم.
خلاصه خریدم سوار ماشین شدم دادم به مامانم و گفتم "الان خوشالی؟؟" در کمال ناباوری دیدم بابام داره یه شعر آشنایی زمزمه میکنه! "با کتاب خو بگیر یاری از او بگیر "
قیافه من در اون لحظه و حتی نیم ساعت بعد........ :O
حالا هی نذارین باباهاتون اخبار ببینن!

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.