آقا من پارسال تابستون سر یه باغی کار میکردم یعنی میوه می چیدم.اون جا میوه های مختلف داشت.هلو،گلابی و...
من گلابی میچید�
یه روز صبح رفتم سر کار صاحب باغ گفت:آقایون گلابی برن سر کار.
از اون به بعد هر کی ما رو میدید میگفت:چطوری گلابی یا کار کن گلابی و...
دیگه سر کار نرفتم.
همین کارا رو می کنید که جوونا از کار فراری اند دیگه.