ب
بهار ۱۳ سال پیش
جوک

جاتون خالی چند شب پیش رفته بودیم طرقبه با داییم اینا! بعد حالا مسخره بازیای داداشام و داییم:
یوسف (داداش کوچیکم) : ...بابا اون منو رو بدین ببینم!
...من برنج اضافه میخوام!
مهدی (داداش بزرگم) : بده من ببینم، منم زیتون پرورده میخورم!
داییم : من دلستر با قیمت قبلی می خورم!
یوسف : اون دلسرش نکته ی انحرافیه، قیمت قبلی بخور!
داییم : اصا یه کاری کنیم، بذاریم نمازمون غزا (غذا؛ قذا، قزا ....) شه، دروه همی بخوریمش!
نه خدایی فک و فامیله من دارم؟

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.