جاتون خالی چند شب پیش رفته بودیم طرقبه با داییم اینا! بعد حالا مسخره بازیای داداشام و داییم:
یوسف (داداش کوچیکم) : ...بابا اون منو رو بدین ببینم!
...من برنج اضافه میخوام!
مهدی (داداش بزرگم) : بده من ببینم، منم زیتون پرورده میخورم!
داییم : من دلستر با قیمت قبلی می خورم!
یوسف : اون دلسرش نکته ی انحرافیه، قیمت قبلی بخور!
داییم : اصا یه کاری کنیم، بذاریم نمازمون غزا (غذا؛ قذا، قزا ....) شه، دروه همی بخوریمش!
نه خدایی فک و فامیله من دارم؟