یه روز که سر کلاس علوم نشسته بودم تغریبا آخرای زنگ بود که دیگه معلمه هم داشت تند تند درس میداد که تمومش کنه بعد اومد بگه جاندار زنده گفت:
زاندار ج***
من:((((((((((:.
ینی از شدت خنده داشتم میترکیدم ولی دیدم معلم خـعلی جدی داره درس میده و همکلاسیام هم جلو خودشونو میگیرن منم نمیخندیدم هی میزو فــــــــشاررررررررررررررررررر میدادم که خندم نگیره اما ای دل قافل...یهو ترکیدم:
پووووووووووففففففففففففف
همه ی کلاس رف رو هواااا....معلم با خنده گف:ببببتتتترکی...یه دیقه صبر میکردی خوووو و منم فقط میخندیدم ینی اونروز انقد خندیدیم که دلمون درد گرف ینیااااااااا
(تازه شم ععتراف میکنم این پستو اول که میخواستم بنویسم کیبردو فارسی نکرده بودم خخخخخخخخخخ)