ن
ناری ۱۳ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم وقتی کلاس اول بودم معلممون گچهایی که کوچیک شده بودن رو ریخته بود توی یه جعبه از اونجایی که اون موقع کلاسها پنجاه شصت نفری بود و نمیتونست با همه سر و کله بزنه اگر کسی اذیت میکرد براش یه گچ پرتاب میکرد یعنی اخر نبوغ بود معلمه !میخواست استفاده مفید کنه از گچهای بدرد نخور من هم که برای معلم بازی توی خونه گچ لازم داشتم الکی اذیت میکردم تا برام گچ پرتاب کنه بعدش گچها رو جمع میکردم.
لایک=بابا تو دیگه چه مخی بودی ندزدنت بخاطر این همه خلاقیت

د
داش ممد ۴ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم کلاس پنج یه معلم داشتیم خیلی ازش دلگیر بودم همیشه صفر بهم می داد
منم یه روز دوبسته آدامس خریدم همسونو باز کردم یه ساعت جویدم (اینقدر زیاد بودن فکم درد گرفت) گذاشتمش تو یه ظرف تا فردا صبح ببرمش بچسبونمش رو صندلی معلم فردا شد زود بیدار شدم بدو رفتم رسیدم مدرسه هی چکس نبود اول یه تف کردم رو صندلی بعد همشو چسبوندم زنگ اول معلم نیمود تا زنگ تفریح شد تو زنگ تفریح یادم رفت آدامس چسبوندم اومدم کلاس آقا چشمتون روز بد نبینه هواسم نبود خودم نشستم رو صندلی معلم ....(دوستان عذر خواهی می کنم بقیش قابل پخش نیست
پ.ن: کارما به این میگن:)))))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم یه بیماری دارم هر از گاهی که دوربین سلفی باز میشه همش حس میکنم صورتم قرینه نیست بینیم کجه چشام کجن انگار یه لحظه سکته‌ رو میزنم فکر میکنم یه موضوع خیلی مهمی رو کشف کردم.حتی از کشف اتم هم مهمتره هاااا.ولی بعد از عکس‌گرفتن به زاویه های مختلف خیالم راحت میشه
.
.
.
.
.
.
که کشفم درست بوده و واقعا کجه -_-

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.