عاغا ما دبیرستان بودیم هرروز با اتوبوس میرفتیم از در عقب سوار میشدیمو اذیت دخترا میکردیم بعد که رفتیم دانشگاه دیگه کلاسمون رفت بالا همش با تاکسی میرفتیم یه بار بعد از چند ماه که با دوستام بودم گفتم بیایید با اتوبوس بریم به یاد قدیما رفتم از در عقب سوارشم روم به سمت دوستام بود که بگم سوارشید که یهو بووووم خوردم به این میله هایی که جدیدا گذاشته بودن پخش شدم کف خیابون دیگه اتوبوسه واسش صندلی نموند چون مردم همه رو دندون میزدن دوستامم که افتاده بودن به جون اسفالت خوووو نخند خبر نداشتم از این میله ها زدن
دیگه ابنجوریییی