م
جوک

اعتراف میکنم یبار از امتحان برگشتم خونه
دیدم البالو های تو حیاط دارن چشمک میزنن به�
منم نامردی نکردمو رفتم نصف البالو های درختو خورد�
بعدش دیدم خیلی خابم میاد
خلاصه یه ده ساعت خوابیدم و وقتی بیدار شدم اول شب بود
دیدم همچین حالم خوش نیس و بدنم باد کرده کلا
گفتم حتما خییلی خابیدم بخاطر اونه
برم دوچرخه سواری بلکه درست بش�
خلاصه رفتم دوچرخه سواری و بعدش با رفقا شبگردی و اینا
اما من حالم لحظه ب لحظه بد تر میشد
فرداش حالت تهوع داشتم و کلا داشتم میمرد�
که مشخص شد پدر گرامی به البالو ها سَم زده بوده
خودشم باید 1 سی سی در لیتر میزده که متاسفانه 15 سی سی در لیتر زده بوده
دکتر گفت اصولا باید بیشتر از یکساعت بعد از خوردن البالو ها زنده نمی بود�
اما 2 روز دووم اورد�
جان سخت 28 :-/

د
داش ممد ۳ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم کلاس پنج یه معلم داشتیم خیلی ازش دلگیر بودم همیشه صفر بهم می داد
منم یه روز دوبسته آدامس خریدم همسونو باز کردم یه ساعت جویدم (اینقدر زیاد بودن فکم درد گرفت) گذاشتمش تو یه ظرف تا فردا صبح ببرمش بچسبونمش رو صندلی معلم فردا شد زود بیدار شدم بدو رفتم رسیدم مدرسه هی چکس نبود اول یه تف کردم رو صندلی بعد همشو چسبوندم زنگ اول معلم نیمود تا زنگ تفریح شد تو زنگ تفریح یادم رفت آدامس چسبوندم اومدم کلاس آقا چشمتون روز بد نبینه هواسم نبود خودم نشستم رو صندلی معلم ....(دوستان عذر خواهی می کنم بقیش قابل پخش نیست
پ.ن: کارما به این میگن:)))))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم یه بیماری دارم هر از گاهی که دوربین سلفی باز میشه همش حس میکنم صورتم قرینه نیست بینیم کجه چشام کجن انگار یه لحظه سکته‌ رو میزنم فکر میکنم یه موضوع خیلی مهمی رو کشف کردم.حتی از کشف اتم هم مهمتره هاااا.ولی بعد از عکس‌گرفتن به زاویه های مختلف خیالم راحت میشه
.
.
.
.
.
.
که کشفم درست بوده و واقعا کجه -_-

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.