K
KZK1381 ۸ سال پیش
جوک

KZK1381(کیارش)آقا سلام اعتراف میکنم ۲ یا ۳ ماه قبل عید بود که من و داداشم برای یاد گرفتن کار به کارخونه پدرم که تو شادآباده میرفتیم.جونم براتون بگه این داداشه من یکم شلخته هستش و دوست نداشت که لباساشو به چوب لباسی آویرون کنه چون هربار که میرفتیم کارگاه باید لباسای بیرونمونو آویزون میکردیم و لباسای مخصوص کار رو میپوشیدیم.صد بار اینو بهش گفتم اما گوش نکرد که نکرد.آقا ساعت۱۲ شد ما ناهارمونو خوردیم و وقت استراحتمون رسید رفتیم تو اتاق کوچیک تو کارگاه.اونجا یه بخاری برقی کوچیک و یه سری کاغذ و مدارک و از اینجور چیزا داره.داداش من استراحتش تموم شد و رفت سرکار ولی من با اجازه بابام قرار شد ۱ساعت استراحت کنم یا حتی بخوابم.هوای اتاق خیلی سرد بود منم مجبور شدم بخاری برقی رو روشن کنم و پتو رو انداختم رو خودم ولی چون بخاری کوچیک بود یکم طول میکشید تا اتاق خوب گرم بشه با خودم گفتم بذار یه دستشویی برم برمیگردم تا اون موقع هم اتاق حسابی گرم شده و با خیال راحت میخوابم.از دستشویی که اومدم جلو در اتاق دیدم اوه اوه از داخل اتاق دود بلند شده عین تالار عروسی که توش دود و رقص نور و اینجور چیزاست درو که باز کردم دیدم لباسای داداشم درحال آتیش گرفتنه آخه من خیلی خواب آلود بودم چشام به زور باز میشد نفهمیدم داداشم لباساشو انداخته کنار بخاری.سریع رفتم داد و بیداد کردم.بابامو داداشمم سریع فهمیدن داداشم میخواست با شلنگ آب خاموشش کنه ولی نمیدونست که بخاری برقیه و ممکنه برق بکشتش.شانس اورد که سریع بابام برقای کارگاه رو قطع کرد و به داداشم اجازه نداد و خودش با کپسول آتش نشانی آتیشو خاموش کرد.بابامم از عصبانیت فحش میداد و میزد تو سر خودشو از دست منو داداشم عصبانی بود فقط تا یه روز از دستمون عصبانی بود ولی بخیر

د
داش ممد ۳ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم کلاس پنج یه معلم داشتیم خیلی ازش دلگیر بودم همیشه صفر بهم می داد
منم یه روز دوبسته آدامس خریدم همسونو باز کردم یه ساعت جویدم (اینقدر زیاد بودن فکم درد گرفت) گذاشتمش تو یه ظرف تا فردا صبح ببرمش بچسبونمش رو صندلی معلم فردا شد زود بیدار شدم بدو رفتم رسیدم مدرسه هی چکس نبود اول یه تف کردم رو صندلی بعد همشو چسبوندم زنگ اول معلم نیمود تا زنگ تفریح شد تو زنگ تفریح یادم رفت آدامس چسبوندم اومدم کلاس آقا چشمتون روز بد نبینه هواسم نبود خودم نشستم رو صندلی معلم ....(دوستان عذر خواهی می کنم بقیش قابل پخش نیست
پ.ن: کارما به این میگن:)))))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم یه بیماری دارم هر از گاهی که دوربین سلفی باز میشه همش حس میکنم صورتم قرینه نیست بینیم کجه چشام کجن انگار یه لحظه سکته‌ رو میزنم فکر میکنم یه موضوع خیلی مهمی رو کشف کردم.حتی از کشف اتم هم مهمتره هاااا.ولی بعد از عکس‌گرفتن به زاویه های مختلف خیالم راحت میشه
.
.
.
.
.
.
که کشفم درست بوده و واقعا کجه -_-

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.