K
KZK1381 ۹ سال پیش
جوک

KZK1381(کیارش)
آقا سلام(دیدید من چقدر با ادبم یا اگه نفهمیدید بیشتر توضیح بدم؟) جونم براتون بگه ما تو محلمون یه دیوانه داریم به اسم کیوان.این هر کسی رو که میبینه سریع بهش میگه میخوام پولامو جمع کنم کَمِری(ماشین) بخرم.یه شلوار کردی با یه آستین کوتاه قرمز هم تنشه همیشه.بعد ما یه بار با بابا بزرگمون رفته بودیم بیرون بعد بابا بزرگم خواست بره عابر بانک کارت بکشه، به ما هم گفت بمون تو ماشین تا من بیام، منم گفتم باشه و خلاصه موندم تو ماشین.یهو کیوان رو دیدم.بعد اومد دستشو از شیشه ماشین اُورد داخل که مثلا میخواد دست بده.منم یهو از این رفتارش ترسیدم هیچی نگفتم.اونم بعد چند ثانیه که دید من جوابشو نمیدم، دستشو برد بیرون و گفت: عمو پول ندارم پول میدی برم نوشابه بخرم؟؟(ااااخییییی تازه خیلی هم بی آزاره!!!) منم فقط بهش گفتم پول ندارم.!!! بعد یهو یه مرد کت شلواری رو دیدم که داشت از اونجا رد میشد.بعد یهویی کیوان پرید جلوش و گفت: آقا میخوام پولامو جمع کنم کَمِری بخرم.مرد کت شلواریه هم فقط گفت: اوهوم.آره) دوباره چند دقیقه بعد همون مرد کت شلواریه اومد رد شد بعد کیوان بهش گفت: آقا شما فامیلیت چیه و یهو مرد مت شلواریه با یه لحن خیلی خاص
و ناب و پیدا نشدنی گفت:L90(ال90) آقا تا اینو که گفت من همونجاااااا ترررکیییییددددمممممم از خنده.خخخخخخخخخخخخخخ.دیگه از اون موقع به بعد دیگه هیچوقت اون روز رو یادم نمیره.
لایک:خخخخخخ عجب دیوونه ای دارید تو محلتون کاش ما هم یدونه داشتیم.
لایک: این که چیزی نیست ما بدتر از ایناش هم دیدیم.

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.