رفته بودیم کوه دوازده ساعت با ماشین رفتیم بالا جراتم نمیکردیم بخوابیم.رسیدم بالا داشتیم پیاده میرفتیم ابجیم تخمه موند گلوش رفتیم اب بیاریم مامانم از پل افتاد پایین .رفتیم مامانو نجات بدیم داداشم پاش گیر کرد تو گل گفتیم اقا برگردیم در ماشین باز شد بابام خدا بهش رحم کرد هیچی دیگه بعد نیم ساعت دوباره دوازده ساعت تو راه بودیم برگشتی�
نازلی کوه نورد :))