عاقوو یه بار رفتیم پایین حرم امام رضا واسه نماز ماهم جو گیر خواستیم عکس بگیریم از طرفی هم نمیزاشتن منم فک می کردم 4را تک تیراندازگذاشتن فقط منو بپان حالا من چی کار کردم؟گوشی رو گرفتم کنار گوشم دوربینم گذاشتم رو فیلمبرداری وشروع کردم به حرف زدن سالها گذشت ومن اون فیلمو دیدم .مردم با تاسف سر تکون میدادن وعده ای می خندیدن علت را جویا شدم مامانم گف اخه شاسگول هر اسکلی هم میدونست که اون پایین انتن نمیده عاقو ما له شدیم حالا منو بگو چه طبیعی هم با تلفن حرف میزدم!! بچه بودم دیه