ش
شاهزاده آفسا ۱۰ سال پیش
جوک

یادش به خیر جومونگ میذاشت، ماتومدرسه بجای ده بی سی چل،
این شعرو میخوندیم:
پشت پنجره امپراطور نشسته
جومونگ سی دی گزاشته
سوسانو داره می رقصه
تسو میگه من پیرم فردا می خوام بمیر�
جومونگ میگه چه بهتر سوسانورو میگیرم!
.
.
.
.
چه اوسکولایی بودیما
تازه من خودم واسه دونگی شعر گفتم:
توی تالار بزرگ کی نشسته؟عالیجناب
جلوش کیه؟وزیر و جناب
ملکه کجاس؟دونگی دونی....
چی بش میگه تو میدونی؟
ملکه میگه آخ قلب�
نباس میخوردم شلغم(که بپره تو حلقم)
فردا که مرد این هیون
خبررسید به این و اون
دونگی میگه بانوی من!
خراب شده جاروی من!
بانو جانگ میگه آخ جون!
مرده حالا این هیون!
راحت شدیم برادر
دستت نمونه لا. در!
مدیونی اگه فکر کنی روانیم....
دیوونه هم خودتی

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.