باورتون نميشه
به عنوان آخرین حربه ، در یخچالو وا کردم سرم رو کردم توش بلکه یه کم خنک بشم ، اما ...
یخچاله بیچاره فقط سرشو انداخت پایین ، فهمیدم مث دفعه های قبل که هیچ خوراکی بدردبخوری توش نبود شرمنده شده ، اونم زورش به این هوا نمیرسید ، درشو بستم ، سرمو گذشتم روی شونه ش و دوتایی های های گریه کردیم ، اشکا که می اومد بیرون یه صدای جیزززز میداد بعد بخار میشد میرفت هوا ، یه صحنه رمانتیکی شده بود که نگو
اینجا تهران ، 27.5 درجه خنک تر از جهن�
و البته 25 درجه خنک تر از اهواز
آی لاو یو فورجوکیها