م
مهرسا پاشایی ۱۱ سال پیش
جوک

نشسته بودم یه دفعه بابام با یه لحن وحشتناک برگشت گفت یا اباالفضل....
منم ترسیدم فکر کردم سقف خونه اومده پایین حالا ادامه جمله بابام : .... مگس....
اندر احوالات بابام و مگس :
داداشم یه بار دیده بود بابام در خونه رو باز کرده که بره بیرون بعد خیلی تند و سریع درو بسته داداشم گفت من فکر کردم کسی پشت در با اسلحه وایساده
نگو مگس تو راهرو بوده بابام ترسیده بیاد تو خونه
فک و فامیله وسواسیه داریم ؟

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.