امروز با پسرم رفته بودیم بیرون،جلومون دو تا پسر نوجوان بودن با این تیپای عجیب غریب ،یکیشون شلوارش تا کشکک زانوش پایین بود انقد لامصب شلوارش پایین بود که پاهاشو به عرض شونش باز کرده بود راه میرفت من همش استرس داشتم الآنه که این شلوار بریزه کف خیابون!!!
همش تو ذهنم این بود که برم پشتش دسته کالسکه پسرمو بچسبونم به پشت شلوارش که اگه یه وقت اتفاقی افتاد در طی یک عملیات کالسکه ای جون آبروشو نجات بدم ;-)
من با پدر مادر این بچه ها زیاد قهرم زیاد!