ي روز سر كلاس بودم بادوستم كنار هم نشسته بوديم،كلاسمون ساعت 2تا4بود،
ساعت2:20بود كه يكي از دوستام بلند شد گفت:ببخشيد استاد كلاسمون امروز تداخل داره با ي كلاس ديگه اگه أجازه ميدين برم،استاد گفت خواهش ميكنم بفرماييد...2:25بود كه يهو ي دخترى كه ساعت 2:15تازه اومده بود كلاس...همين جمله دوستمو گفت،اونم با ي نااااااز و لوس بازى...يهو استاد بهش گفت خواهش ميكنم ولي اگه هميشه اينجوري ديگه كلاس نياد...دختره هم بلند شد دستگيره در و محكم گرفت و رو به همه دانشجوها (باعرض معذرت)به استاد گفت (...خوردي)..واي همه مونديم اين چي گفت،استادم سرخ شد...وگفت بعضي از دانشجوها فرهنگ دانشگاه رفتن ندارن...
خدايي دخترم اينقد پرو....
ببين ما با كيا شديم هفتاد ميليون...