با مامانم رفته بودم خرید.
همینکه وارد مغازه شدیم دیدم چندتا پسر خوشتیپ فروشندن .
قیافه گرفتم در حد لالیگا ، که مثلن من اصلا به شما توجه نمی کنم و از این حرفا...
خلاصه خرید با موفقیت انجام شد اومدم حساب کنم ،
با اخم رفتم سمت صندوق دار
خیلی جدی گفتم : شما صندوقین ؟O_o
پسره گفت : کجام شبیه صندوقه ، مسئول صندوق هستم.
مامانم و دوستای یارو قرمز شده بودن
تا اومدیم از مغازه بیرون مامانم از خنده پوکید ،دوستای یارو رو دیدم دارن میزو گاز میزنن
خودمم دست تو جیب و قدم زنون به سمت افق حرکت کردم . . .